۱۳۹۸ آبان ۱۲, یکشنبه

علت واقعی سرنگونی محمدرضاشاه پهلوی چه بود؟
 در سال ۱۹۷۹ توطئه‌ای مزورانه و خارج از انسانیت در ایران اتفاق افتاد که منجر به سرنگونی پادشاه و نظام پهلوی، کشتار قهرمانان ایران، غصب مال و اموال مردم و تعقیب و به سیاه چال انداختن ایراندوستان، مهاجرت ۸ میلیون به خارج از کشور، قتل هزاران نفر، چپاول ثروت‌های ملی برای منافع شخصی، کشتار و به دار آویختن مردم بی‌گناه، تجاوز به عنف و ایجاد فقر و گرسنگی و از بین بردن هویت و فرهنگ بلندپایه ایرانی گشت که تا حال چهل سال متوالی است ادامه دارد.
قبل از هر چیز باید بگویم که من نه کمونیست هستم و نه ضدآمریکا. اما به اسنادی برخورد کردم که برخلاف منافع ملی زادگاهم و مردم آن است و علل واقعی تمام این ناکامی‌ها و تبهکاری‌ها را روشن می‌کند و در این برهه از تاریخ سند دیگری از جنایات بیگانگان و عمال تبهکارشان را ارائه می‌دهد. از آنجا که همه چیز جهان امروزه بر گردش امور سیاست و اقتصاد می‌گردد، نگارنده برای پیدا کردن علل این فاجعه تاریخی، مکتب‌های سیاسی/ اقتصادی جهان را کنشگرانه بررسی کردم تا کاربرد آنها را در جامعه ایران بیابم. نخست می‌بایست به روش سیاسی/ اقتصادی که در نظام گذشته بر ایران حاکم بود بپردازم.
پایه‌های ساختاری هر اجتماع در جهان بر یک نوع «ایسم» سیاسی/ اقتصادی ریخته شده. قبل از برپا کردن هر ساختار اجتماعی، ما می‌بایست به یک ایسم باور داشته باشیم و آن را سرلوحه‌ اندیشیدن و عملکرد جامعه‌مان قرار دهیم. کشورهای جهان هر کدام ایسمی‌ برای خود انتخاب کرده‌اند. یا ما کمونیست هستیم، یا سوسیالیست، یا شیوه اداره جامعه‌مان اسلامی است و یا ما آزادیخواه یا لیبرال هستیم. ما از سرمنشأ انقلاب مشروطیت با قیام ضد دیکتاتوری و حکومت ملوک‌الطوایفی خان‌خانی روش حکومت خود را عوض کردیم و روش اندیشیدن آزادیخواهی یا آزاداندیشی لیبرالیستی را برگزیدیم و با سیستم سرمایه‌داری کاپیتالیستی در هم آمیختیم. این سیستم ساختاری جامعه، از قبل از جنگ جهانی اول در اروپا شکل گرفت و سرمنشأ عملکرد حکومت‌های غرب برای آزادی و آزادیخواهی آنان شد.
بنا براین ما نمی‌توانیم پایه حقوق، سیاست، اقتصاد، جامعه، فرهنگ را بریزیم، بدون اینکه به سیستم لیبرالیستی باورمندمان توجه کنیم. قبل از هر حرکتی برای ساختارسازی باید به این اصول توجه کنیم. در تمام ایسم‌های جهان تنها «لیبرالیسم» بوده که به بشر، آزادی و کرامت انسانی داده. این لیبرالیسم بوده که توانسته بشر را از دست بسیاری خودکامگان تاریخ آزاد کند. این لیبرالیسم بوده که توانسته زنان اروپا و غرب وحشی که در چنگال مسیحیت و بربریت بدتر از زنان ما زندگی می‌کردند را امروز به آزادی و حقوق مساوی برساند و لباس‌های آنها را که مانند بسته‌بندی‌های دوران جاهلیت می‌ماند تغییر دهد و به آنها حقوق برابر، کار، خانواده و حرمت اجتماعی بدهد تا اینها بتوانند در تمام جبهه‌های زندگی دوشادوش مردان کار کنند و مسئولیت بر دوش بکشند.
سیستم لیبرالیستی قوانین و قاعده ویژه خود را دارد. از روی این داده‌ها ما می‌توانیم پایه‌ها و بخش‌های مختلف جامعه را ساختار‌سازی و برایشان «قانون» بنویسیم.
لیبرالیسم چیست و چگونه عمل می‌کند
لیبرالیسم یا آزادیخواهی از نظر اروپاییان به معنای رها شدن و رها کردن انسان‌ها از جور و ستم دیکتاتوری و حکومت‌های فئودالیست، تحول در دین، جدایی دین از سیاست و عقلانی کردن جوامع اروپا و مسیحیت، مسئله رعایت حقوق بشر و حرمت گذاشتن به انسان‌ها، شناسایی حقوق بین‌الملل در تمام کشورهای جهان و برقراری نظام مردمسالاری یا دمکراسی است که از اولویت‌های تفکر اندیشمندان اروپا که پایه‌گذار رنسانس بودند به شمار می‌آید.
تعریف کوتاهی از لیبرالیسم بر این نظراست که:
۱– افراد بشر باید در برابر قوانین ارتجاعی و مقررات قهرآمیز دولت‌های توتالیتر به آزادی کامل برسند.
۲ – افراد بشر باید در برابر ادیان سلطه‌گر در تمام اجتماعات به آزادی برسند و خود را از قید و بند آنان برهانند.
۳ – انسان‌ها باید در برابر قوانین کلی و دگم پایداری و مبارزه کنند تا به آزادی برسند.
۴ – از سرکوب و لگدمال شدن اراده افراد توسط خودکامگان بایستی جلوگیری کرد تا آنها به آزادی برسند.
۵ – لیبرالیسم خواهان آزاد بودن و داشتن اراده شخصی در برابر قدرت‌طلبی و سلطه در هر نوع نظام است.
۶ – آزادیخواهی و آزاد بودن انسان‌ها در برابر تمام ایدئولوژی‌های مذهبی، سیاسی، اقتصادی هدف لیبرالیسم است.
۷ – داشتن تمام آزادی‌ها برای انسان‌ها، بدون آنکه به حقوق و آزادی دیگران تجاوز و لطمه آورده شود.
۸ – مالکیت شخصی بایستی یک حق انسانی و آزاد‌طلبی شناخته و به رسمیت شناخته شود و هیچکس را حق تجاوز بر آن نباشد.
۹ – آزاد بودن در برابر انتخاب مشاغل و کسب و کار و تجارت آزاد و رقابت تولید بر اساس عرضه و تقاضا در چهارچوب اجتماع.
۱۰ – دولت‌ها حق دخالت در امور تولیدی و تجارت و خرید و فروش کالا‌ها را نداشته و فقط فعالیت آنها منحصر به گرفتن ورود کالاهای خارجی به کشور و گرفتن گمرکات از آنها می‌شود.
این موارد اساسی تئوری لیبرالیسم که در نظام گذشته برقرار بود اکنون هیچ موردش در جامعه ایران وجود خارجی ندارد و دلالت بر وجود یک دیکتاتوری مطلق می‌کند.
مکتب سیاسی/ اقتصادی کینز یا مکتب کینزگرایی ملی
تمام این اصول ذکرشده در «سیستم لیبرالیستی کلاسیک»، در دولت‌هایی که طرفدار آمریکا بودند از جمله در «مکتب جان مینارد کینز در شیکاگو» پایه‌گذاری شد. از جمله حزب لیبرال انگلستان از هواداران سرسخت مکتب کینز بودند.
جان مینارد کینز بنیانگذار این مکتب یکی از اقتصاددانان برجسته قرن بیستم و دارای دانشنامه از دانشگاه آکسفورد انگلستان بود. «کینزگرایی ملی» نوعی روش اقتصادی/ سیاسی است که درون نظام سرمایه‌داری با مجموعه «خدمات رفاهی/ اجتماعی» و کنترل نسبی اقتصاد توسط دولت از بروز بحران‌های ادواری و غیرادواری نظام سرمایه‌داری جلوگیری می‌کند.
دولت‌هایی که پایبند و طرفدار این مکتب بوده‌اند به نام «دولت‌هایی با مجموعه خدمات رفاهی خدمتگزار» شناخته می‌شدند و توجه‌شان برآورده کردن منافع ملی و رفاه شخصی مردم کشورشان بود.
این دولت‌ها، مانند ایران، عراق، لیبی، از لحاظ منابع ملی به غیر از مصر، دولت‌های بسیار ثروتمندی بودند که غرب به انرژی آنها که نفت و گاز و منابع نادر دیگری بود وابسته بود. این دولت‌ها مسئولیت در برابر امنیت و رفاه مردم را سرلوحه عملکرد و اجرائیات خود می‌دانستند بطور مثال مسئولیت در برابر به وجود آوردن کار، سهولت برای تشکیل خانواده، داشتن خانه، داشتن بیمه‌های اجتماعی و حقوق مکفی سالمندی، مسئولیت در برابر آموزش و پرورش، تغذیه رایگان برای هرکس که نیازمند بود و تغذیه رایگان برای کودکان در مدرسه، مسئله توسعه علم و دانش، ساختن مدارس، آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌ها – دولت ایران با ۷شاخه انقلاب سفید که یکی از آنها سپاه دانش بود، سپاهیان را به دورترین نقاط کشور برای سوادآموزی و پیشرفت فرهنگ و تمدن ایرانی گسیل داشت. مسئولیت سلامتی مردم، شهرها و روستا‌ها که در آنها بیمارستان و درمانگاهای بسیار ساختند و آب را لوله‌کشی کرده، برق و تلفن را به خانه‌های آنها برده و جاده‌های شوسه به این نقاط دورافتاده از تمدن بشری کشیدند، محیط زیست را با درختکاری و ایجاد پارک‌های تفریحی برای آنها آماده نمودند. تمام اینها را دولت خدمتگزار طرفدار مکتب کینز با ضمانت امنیت شهروندان انجام می‌داد.
در کنار این وظایف لیبرالیسم ویژگی‌های مخصوص دیگری هم دارد که «نیازهای هر کشور بر اساس نیاز‌های داخلی خودش تولید می‌شد» و دولت حق دخالت در انجام معاملات تجارتی غیر از نفت و گاز را نداشت. اینها از پایه‌های تئوری لیبرالیسم بود که در ایران اجرا می‌شد.
از سال‌های ۱۹۷۰ که کشور‌های آسیایی ژاپن، چین و هند تولیدات صنعتی ارزان‌تری را به بازار صادر می‌کردند، میزان صادرات و فروش و استفاده کشورهای غربی به شدت پایین آمد و آنها را واداشت تا به دنبال راه چاره بیافتند. آ نها با کاوش‌های خود به تئوری آدام اسمیت تحت عنوان سیستم نئولیبرالیستی دست یافتند. آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ میلادی در کتاب معروف خود «ثروتمند شدن ملت‌ها»، به نظریه‌ای تحت عنوان «تجارت کاملا آزاد و بدون مرز» اشاره می‌کند که می‌تواند گردش بسیار سریعی در خرید و فروش معاملات اقتصادی و صنعتی به وجود آورد که باعث انباشت ثروت و سرمایه‌گذاری بیشتر برای این کشور‌ها خواهد بود.
این تئوری توسط نخست وزیر وقت انگلستان مارگارت تاچر پشتیبانی شد و او به اطلاع آمریکاییان یا سران برگزاری این تئوری که «برادران فریدمن و دولت کارتر» بودند رساند که تصادفا تمام کشورهای اسلامی که در سال‌های ۷۰ جمعیتی در حدود یک میلیارد و سیصد میلیون نفر را داشتند، از زمان بعثت محمد تا به امروز دارای روش اقتصادی هستند که با «سیستم نئو لیبرالیستی آدم اسمیت» کاملا منطبق است و آن عینا روش تجارت و بازرگانی خرید و فروش بازار آزاد و بدون مرز است که کاروان‌های حامل این اجناس از هزاران سال پیش به این طرف، از مرزهای کشورهای مجاور گذشته و کالاهای خود را به بازارهای مختلف می‌رسانند. از آن گذشته این کشورهای مسلمان از لحاظ منابع طبیعی بسیار ثروتمند و دوستدار اجناس لوکس هستند. این تجربه انگلستان که بیش از ۳۰۰ سال دوران کلونیالیستی خود آن را در این مناطق به دست آورده بود و عادات، سنت‌ها و کردار مسلمانان را بسیار دقیق سنجیده و شناسایی و به ذات بازارمنشی و حرص سودجویی آنها پی برده بود، می‌توانست با در نظر گرفتن و پیاده کردن تئوری لیبرالیستی جهان غرب را از اضمحلال اقتصادیش برهاند.
با پذیرش نظریه آدام اسمیت، جان میلتون فریدمن آمریکایی با پیشنهاد این تئوری در کنگره آمریکا در سال ۱۹۷۶ موفق به بردن جایزه اقتصاد نوین از دانشگاه کلمبیا و برنده جایز نوبل گشت. روش اندیشیدن نئولیبرالیستی بر محور «عقلانیت محض یا عقلانیت ناب» بدون در نظر گرفتن اخلاقیات انسانی استوار است که در آن حسابگری و به صرفه بودن یا به صرفه نبودن مطرح می‌شود. در این روش اندیشیدن، دین و کلیسا و اخلاقیات الهی «ده فرمان» که از اصول تورات و دین یهودیت ومسیحیت است مانند تو باید این کار را بکنی و تو نباید این کار را بکنی به کلی از چهار چوب ساختار‌سازی اجتماع توسط برجستگان اندیشمند رنسانس بیرون کشیده شده و بجایش اخلاقیات اجتماعی را در «قانون» جانشین آن کردند.
در فلسفه زرتشت، اخلاق برخاسته از آموزه‌های زرتشت مانند پندار و گفتار و کردار نیک در «ذهنیت انسان‌ها» جایگزین است. انسان ایران باستان که مشهور به سجایا و ارزش‌های اخلاقی بی‌شمار بود طبق نوشته‌های بسیاری از ایرانشناسان اعم از دوست و دشمن مانند هرودت و گزنفون و کریشمن و دیگران، اخلاق و درستی ایرانیان مورد ستایش آنها بود. کوروش بزرگ و داریوش شاه آوازه جهانی داشتند که در قلمرو آنان ایرانیان دروغ نمی‌گفتند و درستی و نحوه تربیت فرزندانشان سرآمد بود و کسی به دیگری آزاری نمی‌رساند. پادشاهان ایرانی برده‌ها را آزاد می‌کردند و قوانین آزادیخواهی (لیبرالیسم) طبق لوحه سفالین کوروش کبیر در ۲۵۰۰ سال پیش در ایران حاکم بود و زن‌ها برابر مردان از حقوق انسانی و اجتماعی برخوردار بودند و هرکس یکی از این قوانین اخلاقی را زیر پا می‌گذاشت از حقوق شهروندی طرد می‌شد.
در دنیای مدرن نئو لیبرالیستی امروز اثری از اخلاقیات «ده فرمان» انجیل عهد قدیم نیست و اخلاق و اخلاقیات از ذهن انسان‌ها بیرون کشیده شده و در «قانون و مقررات» پایه‌گذاری گشته و انسان اروپایی را مانند انسان ایرانی دوران باستان، دیگر حتما چندان موظف به رعایت اخلاقیات، حقوق بشر و حقوق بین‌الملل نمی‌کند. بشر غربی با داشتن عقل ناب – بدون کنترل اخلاق- با تخلف عمد و یا غیرعمد از قانون و زیر پا گذاشتن آن اگر لازم باشد و منافع‌اش ایجاب کند پا به روی قانون می‌گذارد و جریمه لازم را می‌پردازد و همه چیز به حال عادی خویش برمی‌گردد. مانند جرائم رانندگی، دزدی‌های مالیاتی، جرائم رشوه‌خواری، جرائم دزدی، جرائم قاچاق، و امثال آنها که هر روز و هر روز ما با آنها سر و کار داریم.
جایگزین شدن اخلاقیات در قانون اجتماعی و طمع رسیدن به پول بیشتر باعث شد که طرفداران مکتب جدید نئولیبرالیسم به جان طرفداران مکتب کینز در شیکاگو افتادند. این اولین بار بود که در چهارچوب سرمایه‌داری دو جبهه لیبرالیسم و نئولیبرالیسم به جان هم افتاده و از آنجا که موقعیت اقتصادی جهان غرب در خطر بود و نئولیبرالیسم وعده ثروتمند شدن می‌داد، پیروزی از آن نئولیبرالیسم گشت و به ناگهان دنیای انسان‌ها دارای «جهان‌بینی پول» و کسب منفعت گشت. بنابراین تصمیم بر این شد که نئولیبرالیسم به جنگ طرفداران مکتب کینز که «دولت‌های خدمتگزار » را تشکیل می‌دادند برود و اینها، کشورهای ثروتمندی از لحاظ منابع انرژی‌زا و منابع کمیاب و نادر دیگر بودند که تازه پا به صنعتی شدن گذاشته بودند و لیبرالیسم یا آزادیخواهی در آنها نهال تازه گذاشته بود و نیاز‌های صنعتی خویش را خود تولید می‌کردند. این کشور‌ها با وجود منابع زمینی، انسانی، جغرافیایی و ژئوپلیتیکی بسیاری که دارا بودند، می‌توانستند در کوتاه‌مدت به جهش‌های اقتصادی بلندی برسند که باعث می‌گشت در آینده نزدیک خطر بزرگی برای رقابت کالاهای تولیدی غرب باشد.
در سال ۱۹۷۳ کودتای آمریکایی در کشور شیلی که یک کشور کمونیستی/ سوسیالیستی بود علیه حکومت سالواتور آلنده انجام پذیرفت. این کودتا به بهانه این بود که یک کشور سوسیالیستی در خاک آمریکای جنوبی لیبرالیسم ایالات متحده را به خطر می‌اندازد. طراحان این کودتا به رهبری میلتون فریدمن و برادرانش، که طراحان سیاسی/ اقتصادی نئولیبرالیسم بودند، بازار جدیدی را برای آمریکا جستجو می‌کردند.
امروز بعد از تقریبا ۶۰ سال شاهد قیام مردم شیلی علیه حکومت این کشور که سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی آمریکا را دنبال می‌کند و منجر به ورشکستگی اقتصادی شیلی و غارت این کشور شده می‌باشیم که میلیون‌ها از افراد این کشور به خیابان‌ها ریخته‌اند و یکصدا فریاد می‌کشند «ما حکومت نئولیبرالیستی نمی‌خواهیم».
سپس برادران فریدمن بر ضد «مکتب شیکاگو و دولت‌های طرفدار» مکتب کینز به مبارزه برخاستند. یعنی در میان سیستم کاپیتالیستی، لیبرالیسم و نئولیبرالیسم به جان هم افتادند، و از آنجا که نئولیبرالیسم وعده‌های بزرگتری با ثروت بیشتری به اقتصاد درمانده غرب می‌داد، باعث پس زدن لیبرالیسم شد.
بعضی کشورهای لیبرال و یا آزادیخواه طرفدار مکتب کینز مانند دولت ناصر در مصر، محمدرضا شاه پهلوی در ایران، صدام حسین در عراق، معمر قذافی در لیبی حاضر نبودند منابع زیرزمینی خود را مانند عربستان سعودی، کویت، امارات متحده و غیره در ازای پشیزی در اختیار غربی‌ها بگذارند و می‌خواستند تولیدات داخلی خود را از جمله نفت و گاز در اوپک، در برابر کالاهای صنعتی غرب خود ارزشگذاری کنند.
لذا چنانچه شاهد بودیم در کنفرانس سران کشورهای غربی در گوادالوپ تصمیم بر این شد که حکومت شاه در ایران سرنگون شده و جایش حکومت آخوندی خمینی برقرار شود. حکومت‌های دیگر نیز یکی پس از دیگری توسط آمریکایی‌ها و با موافقت و پشتیبانی اروپایی‌ها سرنگون گشتند و جایشان را حکومت‌های دست‌نشانده غرب گرفتند.
رعایت اخلاق، حقوق بشر و حقوق بین‌الملل از جانب ابرقدرت‌ها و کشورهای اروپایی که منافع‌شان به خطر افتاده بود، بار دیگر بسان دوران استعمار زیر پا نهاده شد و روش استثمار نوین در سراسر جهان برقرار گشت. حکومت جمهوری اسلامی خمینی از همان اوان سلطه خود تمام قهرمانان و جانبازان ایرانی را معدوم کرد و سپس دست به وارد کردن کالاهای غربی و شرقی زد، تا جایی که دیگر امکان رقابت با این کالا‌ها موجود نبود، لذا کارخانجات و تولیدات ملی ما یکی پس از دیگری ورشکست شدند که آخرینش کارخانه هفت‌تپه است تا دیگر اثری از آنها باقی نماند.
نئولیبرالیسم یا اولترا لیبرالیسم چیست و چگونه عمل می‌کند
نئولیبرالیسم فرم جدیدی از لیبرالیسم است که در سال ۱۷۷۶ توسط یک سیاستمدار اسکاتلندی به نام آدام اسمیت به صورت یک تئوری آکادمیک تکامل یافت و پا به جهان گذاشت. کتاب معروف او به نام «ثروتمند شدن ملت‌ها» اکنون یگانه الگوی کشورهای بزرگ صنعتی است. آدام اسمیت در تئوری خود «قانون تعرفه گمرکی» را که در تئوری لیبرالیسم و مکتب کینز وجود داشت از میان مرزهای کشورهای مختلف از میان برداشت و پیشنهاد وضع قانون «حق داشتن مالکیت جهانی» را نمود. او هیچ نوع کنترلی را برای ورود و خروج کالا‌ها نگذاشت، همانطور که در اتحادیه اروپا امروز اینطور است و در میان ۲۸ کشور تابع این اتحادیه مرزی وجود ندارد. آدام اسمیت داد و ستد، تجارت و رفت و آمد را به کلی آزاد کرد و بر این عقیده بود که این بهترین روش برای تکامل اقتصاد، برای پیشرفت اقتصاد و ازدیاد ثروت است. این ایده انقلابی به زودی در تمام اروپا و آمریکا به سرعت اشاعه شد. نئولیبرالیسم بر این عقیده است که بازار کنترل نشده بهترین بازار اقتصادی جهان خواهد بود که انباشت سرمایه را به وجود می‌آورد و این انباشت سرمایه باعث ایجاد تولید مازاد بر مصرف شخصی را باعث می‌شود که این مازاد تولید به همه جهان فروخته می‌شود و از این بابت چون اقتصاد آزاد است، ثروت عظیمی‌ را پیش می‌آورد که کشور‌ها را ثروتمند می‌کند.
اکنون این پرسش کلیدی پیش می‌آید که این تولید و فروش درچه کشورهایی باید انجام پذیرد و این کشور‌ها که این کالا‌های مازاد را می‌خرند چه کشورهایی هستند؟
واقعیت این است، تنها کشورهای ابرقدرت و صنعتی اروپا و آمریکا هستند که تولید کالاهای صنعتی می‌کنند و تولیداتشان مبتنی بر مازاد تولید است. این کشور‌ها یک پنجم جمعیت روی زمین را تشکیل می‌دهند. بقیه کشور‌ها تولیدی ندارند که به ازدیاد تولید و مازاد تولید برسند و این مازاد تولید را به همه جهان بفروشند و در نتیجه ثروتمند شوند. این راهی یکطرفه است که یک پنجم جمعیت جهان بی‌نهایت ثروتمند می‌گردند و بقیه به خاطر عدم تولید و داشتن کار به فقر و فلاکت ومهاجرت و پناهندگی و تمام عواقب سیاه آن دچار می‌شوند. مگر جهان امروز به این صورت نیست؟
اکنون به تاریخچه به وجود آمدن این سیستم جدید می‌پردازم تا ببینیم که سیستم نئولیبرالیسم در حقیقت عملکردش چیست.
در سال‌های ۷۰ تا ۷۶ میلادی تولیدات و فروش کشورهای غربی، به‌خصوص انگلستان، آلمان و فرانسه و ایالات متحده آمریکا، به علت رقابت شدید کشورهای ژاپن و چین در تولید و صادرات کالاهای صنعتی که بسیار ارزان و قدرت رقابت را از دست غرب می‌ربود، اقتصاد کشورها غربی به یکباره تنزل کرد. این کشورها در سیستم خود به بن‌بست کشیده شده بودند و می‌بایست به دنبال راه چاره‌ای بگردند.
از این بابت به سوی تئوری آدام اسمیت رفتند و خواستند ببینند که آدام اسمیت علت ثروتمند شدن جهان را روی چه اصلی نوشته است. دیدند که آدام اسمیت مرزها و گمرکات را بین کشورها ی جهان برداشته و معاملات تجاری را برای همه آزاد اعلام کرده و وضع قانون مالکیت جهانی را پیشنهاد نموده است.
مارگارت تاچر اولین کسی بود که از این تئوری پشتیبانی و پشت سرش حکومت آمریکا با کارتر از پیشنهاد نئولیبرالیست شدن پشتیبانی کردند. این پشتیبانی از جانب کشورهای اروپایی، انگلستان، آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و دیگران به رسمیت شناخته شد و این کشورها به آهستگی و با احتیاط کامل به سوی نئولیبرالیسم قدم برداشتند و کارخانجات خود را به جهان سوم و چهارم برای تولید کالا منتقل کردند و در ازای پرداخت یک پشیز مزد به کارگران این کشورها برای خودشان کالاهای جدید ساختند. طبق آمار دولت آلمان هم اکنون ۱۷۰۰۰ شرکت چندملیتی آلمان تنها در هندوستان به کار تولید مشغولند (خبرگزاری یورونیوز). از آن زمان تجارت و خرید و فروش اجناس در تمام جهان به روال نئولیبرالیستی به راه افتاده است.
علت واقعی سرنگونی سلسله پهلوی چه بود؟
طراحان سیستم نئولیبرالیستی و سران متفق دولت‌هایشان برای اینکه اقتصاد کشور‌های در حال رشد و توسعه را بهم بریزند تا بتوانند کالاها و تولیدات مازاد خود را به مردم این کشور‌ها بفروشند، دست به کودتا در کشور‌های ثروتمند، اما غیرقابل تمکین از سیاست‌های غرب از جمله ایران، عراق، لیبی که از طرفداران آمریکا بودند زدند و آنها را سرنگون نمودند.
نمونه‌اش حکومت پهلوی بود که تا آخرین لحظه او را می‌ستودند و تحسین می‌کردند و در دقایق آخر تمام دوستان او در نشست گوادالوپ به ناگهان علیه پادشاه ایران رأی دادند و او را سرنگون کردند و به وسیله حکومت به اصطلاح اسلامی خمینی و خامنه‌ای کارخانجات تولیدات ملی را در این کشور از بین بردند.
متاسفانه دلیل این سرنگونی را برای پنهان نگه داشتن زوال اقتصادی/ سیاسی خود، خطر حمله اتحاد جماهیر شوروی به ایران و ضعف حکومت پهلوی در برابر آن قلمداد کردند که این تئوری تا به امروز هم به خورد ملت ایران داده می‌شود. سئوال اینجاست که آیا ایالات متحده آمریکا که بزرگترین ابرقدرت جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و نظامی‌ بود و پادشاه ایران هم از بزرگترین متحدان آن محسوب می‌شد، نمی‌توانست از تمام قدرت خود استفاده کند و با یاری خود به ایران در برابر این خطر شوروی بیایستد؟ آیا این یک استدلال پوچ و توخالی نیست که به خورد ما ایرانی‌ها داده‌اند تا دستشان باز نشود و به مراد خود که از بین بردن ما بود برسند؟ آیا منظور این نبود که تمام پایه‌های صنعتی ایران و کشورهای دیگر را از بین ببرند تا بتوانند در برابر ژاپن و چین ایستادگی کنند؟ خود قضاوت کنید که در حال حاضر ما چند عدد کارخانه تولید ملی داریم و در زمان پهلوی‌ها این کارخانجات چه مقدار بودند؟
این یک واقعیت است و در نتیجه این جنایت امروز حداقل ۶۰ میلیون ایرانی به خرید و فروش کالا‌های بیگانه مشغولند. هرکس که در بازار کف زمین را جارو می‌کرده اکنون با اجازه دولت دست نشانده غرب به ژاپن، اندونزی، فلیپین و پاکستان و غیره می‌رود و از این کشور‌ها جنس برای فروش می‌آورد. این افرادی که این جنس را وارد ایران می‌کنند خود این جنس را می‌فروشند. این جنس از آن کیست؟! این اجناس مال انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا و فرآورده‌های اروپا و چین و ژاپن است، چه استفاده‌ای بهتر از این که شما صاحب کالا باشید و قانونی را در جهان بگذرانید که مالکیت خصوصی باشد. اینها به وسیله سیستم و قانونی که آن را خود گذرانده بودند و به سران کشورهای دست نشانده خود آن را تحمیل کردند، توانستند تمام کارخانجات به درد بخور و آب‌ها و زمین‌های کشاورزی این جهان را خریده و از نیروی بسیار ارزان این کشور‌ها برای رسیدن به منافع شخصی‌شان استفاده کنند. در نتیجه این کشورها در برابر این قوانین همه چیزشان را از دست می‌دهند. تمام سوپرمارکت‌های غرب بیشترشان تمام زمین‌های آسیا، آفریقا را خریده‌اند و با تکنیک‌های بالای خودشان کشت می‌کنند و صاحبان سابق این زمین‌های کشاورزی یا بیکارند و یا باید برای این سرمایه‌داران غربی کار کنند.
شبه «مالکیت خصوصی» سراسر جهان را فرا گرفته و رهایی از آن غیرممکن به نظر می‌رسد. یک نمونه کوچک آن شرکت بین‌المللی «نستله» است که تقریبا تمام منابع آب نوشیدنی جهان را از کشور‌های آمریکای شمالی تا آفریقای جنوبی، آسیا و استرالیا خریده و یا در اجاره بلندمدت خود دارد و این آب را در بطری‌های پلاستیک پر کرده و در سراسر جهان می‌فروشد. تقریبا قنات، جویبار و رودخانه‌ای نیست که نستله به بهانه آب نوشیدنی تمیز با شهرداری‌های تمام شهرها و کشورهای جهان نخریده و یا با آنها قرارداد نبسته باشد. امروز این بطری‌های پلاستیک به مردم بیافرا، غنا، پاکستان، فیلیپین و بقیه کشور‌ها فروخته می‌شود و پولش به جیب نستله می‌رود، بدون آنکه این مردم جرئت داشته باشند از قنات و یا رودخانه خود جرعه‌ای آب بنوشند. خوب می‌دانیم که این پلاستیک‌ها که بر بیلیارد‌ها تفاله صنعتی بالغ می‌شود چه بر سر اقیانوس‌ها، موجودات دریایی، محیط زیست، جنگل‌ها، که ذرات آن تا قطب شمال و قطب جنوب پراکنده شده آورده است و باعث نیستی محیط زیست و تغییر کلی آب و هوا شده و هیچکس نیست تا قانونی را ذکر کند تا شرکت نستله را در مورد این جنایت تاریخی جوابگو نماید!
اما ما فقط نستله را در میان میلیاردرهای جهان نداریم. ما الان در جهان ۲۲۵۰ میلیاردر داریم. این جهان، فقط در اختیار این میلیاردر‌هاست و اینها هستند که اخلاق ندارند و بجز پول چیزی نمی‌شناسند و معادن و غنائم نادر جهان را برای تولیدات کارخانجات صنعتی خود لازم دارند. یک سوم جنگل‌های آمازون را اینها بریده‌اند. جهانگردی جهان، هتل‌های ۶ ستاره، هواپیماهای جهانگردی و غیره مال آنهاست و میلیون‌ها توریست را به دورترین نقاط جهان می‌برند و در اماکن خود سکنا می‌دهند. سران دولت‌ها، ترامپ، خانم مرکل، رئیس جمهور فرانسه و دیگر رؤسای جمهور و وزیران خارجه کشور‌های اروپایی، اینها پادوهای این میلیاردرها هستند.
قانون لیبرالیسم این بوده که دولت‌ها در کار معاملات دخالت نمی‌کردند و فقط از کالاهای وارده گمرک می‌گرفتند. اکنون این قانون به زیر پا گذاشته شده. در قانون نئولیبرالیستی آمده که رؤسای دولت‌ها باید به عنوان نماینده کارخانجات تولیدی غرب به کشور‌های دیگر بروند و قرارداد ببندند. در نتیجه سران هفت، سران ۲۰، سران ۵ به اضافه ۱ درست شده اینها هیچ کاری ندارند جز اینکه کیف‌شان را بگذارند زیر بغل‌شان و بروند با سران این کشورهای دست نشانده خود قرارداد‌های آنچنانی ببندند. این قراردادها همه‌اش یکطرفه است. این قرارداد‌ها بیشترشان برای استخراج منابع ملی و نادر این کشور‌هاست که ما هیچ اطلاعی حتی از مفاد یکی از آنها نداریم. آیا به این شیوه اقتصادی/ سیاسی استثمار نوین جهانی نمی‌توان نام نهاد؟ آیا این ضد انسانیت و ایجاد بردگی، چپاول در برابر مفاد ذکر شده لیبرالیسم یا آزادیخواهی نیست.
حال به این پرسش پاسخ دهیم که چرا اروپا، چین، ژاپن، حاضر نیستند دست از حمایت جمهوری اسلامی بکشند و این شانس را به مردم ایران بدهند تا به آزادی و سرفرازی خود برسند؟ این پرسشی است که تقریبا هر ایرانی در این برهه از تاریخ از خود می‌کند اما به صورت واقعی کسی از این معما چیزی سر در نمی‌آورد. چه چیز بهتر برای کشور‌های صنعتی که وسیله‌ای را فراهم کرده‌اند تا مردم جهان سوم و چهارم اجناس آنها را بخرند و به خودشان بفروشند و در برابرش برای همیشه به آنها وابسته باشند.
حقوقدانان، سیاستمداران آینده ایران، دانشمندان، روشنفکران، فرهیختگان، ایراندوستان، خوب توجه بفرمایید که چه رویداد خانمان‌براندازی در جهان بدین وسیله پا به عرصه وجود گذاشته. اکنون حداقل ۶۰ میلیون ایرانی سعی دارند این کالا‌های کشورهای صنعتی را برای آنها بفروشند تا لقمه نانی برای خانواده‌شان ببرند. اما در این میان چپاولگران غاصب این سرزمین از جمله سران دولت اسلامی و فرزندانشان لقمه‌های بسیار بزرگتری برای خود دارند که آنها را میلیاردر می‌کند. همه اینها اجناس انگلیسی، آلمانی فرانسوی وچینی و غیره را می‌فروشند، همه چیز شده خرید و فروش. همه چیز شده پول. عاطفه، حیثیت، انسانیت، غرور ملی و شرافت همه چیز از بین رفته. حال شما توقع دارید و از اروپا درخواست می‌کنید که اروپا بیاید و جمهوری اسلامی را رها کرده و پشتیبانی نکند. این شصت میلیون که هیچی، هشتاد میلیون ایرانی احتیاج به غذا و دارو و غیره دارند که باید از خارج وارد شود تا این ملت بتواند تغذیه کند و سیر شود. هشتاد میلیون ایرانی که در حال حاضر هیچ تولید ملی ندارند، حتی کره و پنیر و روغن را باید از خارج و یا از کارخانه‌هایی که مال این مزدوران بیگانه است و از پول این مردم درست شده تهیه کنند. درواقع حتی چوب جارو را از خارج با پول نفت وارد می‌کنند. آیا تن دادن به این همه ننگ و نکبت‌ها باعث سرشکستگی برای ما نیست؟
خوشبختانه زمان جاهلیت دارد سپری می‌شود و نسل جوان و مردم به بلوغ فکری قابل توجهی رسیده‌اند. تنها یک اشکال کلی موجود است. تحلیلگران و تفسیرگران ما تنها به آسیب‌های رسیده از جانب دین به مردم، هویت و فرهنگ ایرانی می‌پردازند. این بسیار لازم است، اما اگر مردم ما از دین و اسلام رویگردان شوند، این روشنفکران فکر نمی‌کنند که خلاء بزرگی به وجود می‌آید و باید جایش را با چه چیز پر کنند؟ می‌گویند با هویت ملی و دمکراسی. اما آیا ایرانیان محتوای هویت ملی خود را بعد از ۱۴۰۰ سال تزریق هویت حذفی اسلامی بجز برگزاری چند جشن ملی در سال می‌شناسند؟ آیا کسی تا حال آموزش و آگاهی در این مورد به مردم ایران داده است؟ آیا می‌دانند که محتوای دمکراسی بر پایه تفکر دیالکتیکی است. آیا مردم ایران به صورت دیالکتیکی فکر می‌کنند یا به صورت حذفی؟ ما کی می‌خواهیم این مشکلات را بشناسیم و از سر راه برداریم؟ تحلیل‌ها و تفسیر‌ها از جانب روشنفکران ما نباید به صورت یک بعدی و تنها منحصر به آسیب‌شناسی از جانب دین و اسلام شود. ما وقت چندانی نداریم و ایران در مرحله تجزیه است. مسئله اپوزیسیون و مبارزه با «دو دشمن خانه‌برانداز» ذکر شده مسئله‌ایست که اشخاص اپوزیسیون، سیاست‌گزاران و مردم آزادیخواه ایران باید قدرت تحلیل مسائل اجتماع و مسائل جهانی را داشته باشند و قادر باشند منافع اجتماعی را درک نمایند و تغییراتی را که قرار است در آینده انجام شود لمس کنند و در جهت آن روش اندیشیدنی پا بگذارند که به رنسانس ایرانی برسند. در این جهت کوچکترین قدمی‌ برداشته نشده. تجزیه و تحلیل‌های چندبعدی خبر‌ها را عمده می‌کنند و سطح آگاهی مردم را برای رسیدن به آزادی و روش اندیشیدن درست بالا می‌برند. وگرنه همه چیز همین آش است و همین کاسه.

۱۳۹۸ شهریور ۲۷, چهارشنبه

شعر در ایران امروز
ملک الشعرای بهار درباره تعریف شعر نوشته است: هر شعری که شما را تکان ندهد، به آن گوش ندهید. هر شعری که شما را نخنداند یا به گریه نیندازد، آن را دور بیندازید…! تا شما را یک هیجان و حسی حرکت ندهد، بیهوده شعر نگویید. اول فکر کنید که چه چیزی سایق (مُحَرّک یا مُشَوّق) شعر گفتن شماست.
سخن از چیستی شعر، مبحث سخت و دشوار و به عبارتی غیر ممکن است. لذا فقط به کلام ملک الشعرای بهار بسنده می­شود که شعر چکیده نیاز احساس آدمی در عالم هستی است.
شعر در طول تاریخ زندگی بشری به لحاظ سبک شعری فراز و نشیب­‌هایی را طی کرده است و بنا بر اندیشه شاعر انواع مختلف شعر چون عاشقانه، اجتماعی، سیاسی، طنز، عرفانی و ... شکل گرفته است. در هر سروده­ای علاوه بر احساس که دستمایه اصلی شاعر است هدفی در آن نهفته و به کنایه، استعاره تلطیف کلمات آن پیام به مخاطب منتقل می­‌شود.
شاعر کیست؟
مرز و محدودیتی برای استفاده از واژه «شاعر» در ایران وجود ندارد و تنها ادراک و جهان‌بینی شاعر با روح لطیف شاعرانه‌اش که خالق شعر است. حقیقت وجودی و ارزش و اعتبار هنر شعر به ادراک و نگاه خاص و ویژه شاعر است که شعر از آن متبلور و جاری می‌شود و حاصل ادراک انسانی با درک عمیق است.
شعر ایران امروز
شعر امروز متاثر از نگاه مدرنیته در جامعه است که به دنبال نفی هر موضوعی که به عنوان سنت وجود دارد، است. بخش زیادی از ابتذال در شعر امروز، ماحصل فضای اجتماعی و رابطه مستقیم و یک سویه­ جامعه و هنر است و مسایل اجتماعی و حتی سیاسی بشدت بر اندیشه و هنر، هنرمند تأثیر می‌­گذارد. ای کاش هنر و شعر هنرمند تاثیر عمیقی بر رخدادهای جامعه می‌گذاشت.
در ایران پس از انقلاب شعر مضمون‌ گرای دهه‌­های چهل و پنجاه در دهه هفتاد به نوعی تعدیل می‌شود و افراط و تفریط­‌های زبان و بازی‌های واژه‌ای در شعرهای این دهه نقش پررنگ‌تری به خود می‌گیرد.
اسطوره در ادبیات و شعر فارسی همواره نقش آفرین بوده است که از یک نظام پیچیده مملو از نشانه‌ها و رمزگان است و نمی‌­توان انتظار داشت شاعران زیادی توان درک اساطیر را داشته باشند. در اسطوره‌شناسی، اسطوره­‌ها به آن «روابط دوتایی» و «روابط همانندی و همجواری» گفته می­‌شود، که امری به شدت پیچیده است. در کل، فاکتورهای اسطوره­ شناسی اهمیت جامعه‌شناختی و روانکاوانه بالایی دارد و نیاز به درکی روان‌شناختی و ادیبانه از اسطوره‌­ها را می­‌طلبد.
اسطوره در شعر اخوان و شاملو و هم نسل آنان وجود دارد اما جای اسطوره در شعر معاصر و به خصوص در دو دهه اخیر خالی است. زیرا بهره‌­گیری شاعر از اساطیر نیاز به ادراک بالا و دانش عمومی شناخت و معرفت دارد.
اسطوره در شعر مدرن، کارکردی «برابرنهاد» دارد برای قیاس خوبی؛ و بدی شاعر برای چنین عملی برابر نهاد، باید از نگاه عمیق اجتماعی و آگاهی فرهنگی برخوردار باشد که متاسفانه درشعر نسل جدید کمتر محسوس است.
شهریار و روز شعر و ادبیات
شهریار به عنوان یک غزل‌سرای معتبر و مطرح، در حوزه زبان ادبیات آذری و حتی فرهنگ عمومی آذربایجان شاعر بزرگ و تاثیر گذاری است و منظومه «حیدربابایه سلام» وی نمونه‌ای از این ادعا است. اما شعر وی تحول خاصی در حوزه ادبیات فارسی ایجاد نکرده است. در مقایسه با محمدتقی بهار(ملک الشعرای بهار) که یک شاعر بزرگ وطنی در جریانات فکری ایران اشعار او تاثیر گذار بوده است، و شهریار در ادبیات فارسی جریان ساز نیست اما نیما به عنوان شاعری قبل از شهریار، در شعر فارسی سبک جدیدی را ابداع کرد و جریان ساز بود و شعر نیمایی و شعر نو با او آغاز می‌شود.
شاعر را نمی‌­توان ملعبه و ابزار همبستگی ملی کرد، این همبستگی را می­‌توان با آزادی‌های مدنی و ایجاد فضایی برای تجلی فرهنگ اقوام به منصه ظهور رساند. انتخاب شهریار به عنوان شاعر آذری تنها یک همبستگی رقیق و مقطعی ایجاد می‌­کند. روز شعر و ادبیات متعلق به تمامی شاعران ایران است.

۱۳۹۸ شهریور ۲۳, شنبه

"زکریای رازی"
"زکریای رازی" هم پزشک بود، هم شیمیدان، هم ستاره شناس و هم فیلسوف - اما کشف بزرگ او الکل و جوهر گوگرد یا اسید سولفوریک بود. این کشف به او شهرت جهانی داد.
سنی مذهب بود، دو کتاب علیه ادیان نوشت با نام های "نقض الادیان" و "مخارق الانبیا" که در آنها ثابت کرد که مذاهب موجب اختلاف و جنگ و کشتار بشر میشوند.
« آخوند » های وقت که آنها هم سنی مذهب بودند او را تکفیر کردند و در 70 سالگی او را مانند گالیله بردند به شکنجه گاه و کتابهایش را آنقدر بر سرش کوبیدند تا ابتدا کور شد و سپس در گذشت.
او را در محل نامعلومی به خاک سپرده و کتابهایش را سوزاندند. اما با سوزاندن کتابهایش نتوانستند از شهرت جهانی او جلوگیری کنند و اکنون علاوه شهره بودن او به اوصافی که در بالا ذکر شد، شرق شناسان نظرات فلسفی او را جدی ترین چالش با خرافات مذهبی در قرون وسطی میدانند.

۱۳۹۸ شهریور ۵, سه‌شنبه

شهری در آلاسکا که هرسال به مدت 65 روز در تاریکی کامل فرو می‌رود.
شاید در نگاه اول شهر اوتکیاویک‌ شبیه به دیگر شهرهای مدار قطبی به نظر برسد. سرمای آن سوزناک است و خاک آن تقریباً در تمام طول سال یخ‌زده است؛ هوای آن نیز تیره‌ و تار است و آسمان این شهر در بیشتر روزهای سال ابری است.
 با وجود ناملایمی و جان‌فرسا بودن اقلیم این ناحیه، اوتکیاویک بیش از 4000 نفر جمعیت دارد و بیشتر مردم آن بومی آلاسکا هستند. مردم آن‌، یکی از شمالی‌ترین جوامع بشری در جهان را تشکیل داده‌اند، اوتکیاویک نیز نزدیک به قطب شمال واقع‌ شده است و درواقع شمالی‌ترین شهر ایالات‌ متحده است. مردم به این عنوان افتخار می‌کنند و شعار شهرشان این است: «شمالی‌ترین شهر آمریکایی».
*اوتکیاویک، شمالی‌ترین شهر کشور آمریکاست. شهر اوتکیاویک که سابقاً بارو نام داشت، مرکز اقتصادی منطقه شیب شمالی محسوب می‌شود. برخی مردم در آنجا در فعالیت‌های نفتی میدانی مشغول هستند، برخی با کارهای دولتی روزگار می‌گذرانند و زندگی عده‌ای هم به گردشگری در این شهر بستگی دارد. شاید بپرسید چرا کسی باید به نقطه‌ای بسیار شمالی و با آب و هوایی بسیار ناملایم برای گردشگری سفر کند؟.
* در اوتکیاویک مانند شهرهای دیگر مدار قطبی چند پدیده طبیعی غیرعادی مربوط به حرکت خورشید و چرخه روز و شب اتفاق می‌افتند. یکی از مشهورترین این پدیده‌ها خورشید شبانگاهی است.
* اوتکیاویک مانند منطقه‌های دیگر در مدار قطبی، پدیده‌ای به نام خورشید شبانگاهی را تجربه می‌کند. خورشید شبانگاهی در ماه‌های تابستان در مدار قطبی ظهور می‌کند در این زمان از سال، خورشید تمام 24 ساعت روز در آسمان است و این یعنی شب‌ها نیز می‌توانید خورشید را ببینید (البته اگر هوا خوب باشد). بسیاری از شهرهای مدار قطبی در این زمان مراسم‌ و فستیوال‌های مختلفی برگزار می‌کنند تا گردشگرانی را که می‌خواهند در لحظه جادویی درخشیدن خورشید در نیمه‌شب حضور داشته باشند، به خود جذب کنند.
* البته خورشید شبانگاهی تنها رویدادی نیست که شهر اوتکیاویک را برجسته می‌کند. این شهر برخلاف دیگر شهرهای آلاسکا آن‌قدر شمالی است که در ماه‌های زمستان یک‌ شب قطبی بسیار طولانی را به خود می‌بیند. شبی که 65 روز طول می‌کشد!.
* خورشید شبانگاهی در بهار و تابستان اتفاق می‌افتد، اما در زمستان شهر به تاریکی فرو می‌رود! در سال 2018 خورشید برای آخرین بار در این سال در روز 18 نوامبر غروب کرد. پس‌ از آن شهر وارد یک‌شب بسیار طولانی شد و طلوع بعدی را در 23 ژانویه دید و حتی در این روز نیز خورشید کمی افق را روشن می‌کند و یک هفته بعد دوباره به‌طور کامل به آسمان برمی‌گردد.
* شب قطبی 65 روز طول می‌کشد و تنها نور طبیعی شهر هوای گرگ‌ و میشی است که در طول روز به مدت چند ساعت، کمی آسمان را روشن می‌کند. طی نیمه نخست شب قطبی مدت‌زمان هوای گرگ‌ و میش در طول روز کاهش پیدا می‌کند و حوالی کریسمس و در اوج زمستان، گرگ‌ و میش اوتکیاویک تنها 3 ساعت طول می‌کشد.
* شهروندان بار دیگر خورشید را در اواخر ماه ژانویه خواهند دید! این یعنی با اینکه شهر کاملاً در تاریکی مطلق فرو نمی‌رود، اما شدت نور روزانه‌ی آن نیز بسیار کم است. خوشبختانه ساکنان شهر به دوره‌های تاریکی طولانی‌ مدت عادت کرده‌اند و پس از استقبال دوباره از خورشید در ماه ژانویه می‌توانند منتظر خورشید شبانگاهی باشند.
* آیا شما تاب و تحمل زندگی در چنینی شرایطی را دارید؟.

۱۳۹۸ مرداد ۳۰, چهارشنبه

روزنامه قانون در« رژیم  آخوندی »،  با انتشار این شعر که نام شاعرش اعلام نشده تیرخلاص بر پیشانی خود شلیک کرد و توقیف شد:
خر وصیّت کرد : فرزندم ! بیا و ‌خر نباش
این همه خر بوده ای ، کافی ست ، پس دیگر نباش
یا تلاشت را بکن با پارتی پُستی بگیر
یا فرار مغزها کن ! توی این کشور نباش
کار کردن مثل خر در شأن ما هرگز نبود
همتی کن وارثِ این شغل زجرآور نباش
سعی کن یا رانت خواری یا زمین خواری کنی
هر چه می خواهی بخور اما پی عرعر نباش
آخورت را پُر کن و تنها خودت از آن بخور
بیخودی دلسوز اسب و قاطر و اشتر نباش
از مترسک هم نترس ، اصلا به او جفتک بزن
لیک روی خط قرمزهای گاو نر نباش
کهنه پالانی به تن کن ، حفظ ظاهر کن ولی
در تجمّل از الاغ کدخدا کمتر نباش
گوسفندان را بترسان از جهان آخرت
باطناً اما خودت هرگز بر این باور نباش
هر چه در دِه یونجه موجود است ، یک ‌شب جمع کن
صبحش از اینجا برو ، یک لحظه هم اینور نباش
تیز اگر باشی دُمَت را هم نمیگیرد کسی
حال و ‌حولت را بکن ، دلواپس کیفر نباش.
.
pyknet

۱۳۹۸ مرداد ۲۵, جمعه

چرا حمل سلاح در آمریکا آزاد است؟
هر ماه یا هر هفته و گاه به‌طور روزانه خبری از تیراندازی در ایالات متحده آمریکا توجه جهانیان را به خود جلب می‌کند. به‌جز این تیراندازی‌های پرتلفات، حوادث متعدد روزانه دیگری نیز که با اسلحه ارتباط دارند هر روزه در این کشور قربانی می‌گیرد.
بنا بر برآوردها، در ایالات متحده آمریکا، کشوری با جمعیت ۳۲۷ میلیون نفر ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیون سلاح گرم وجود دارد.
آمارها نشان می‌دهد که ۴۰ درصد از آمریکایی‌ها در منازلی سکونت دارند که در آن سلاح گرم وجود دارد. ۸۳ درصد از این خانه‌های مسلح هم منازلی هستند که اکثریت سفیدپوست آمریکا در آنها ساکنند.
شلیک با این سلاح‌ها هرساله به طور میانگین حدود ۳۰ هزار کشته برجای می‌گذارد که این تعداد در سال ۲۰۱۷ میلادی نزدیک به ۴۰ هزار نفر بود.
بحث این‌که چرا دولت در آمریکا اجازه می‌دهد شهروندان به این تعداد از سلاح دسترسی داشته باشند و این‌که از چه راهی می‌توان از تعداد قربانیان این سلاح‌ها کاست بحثی قدیمی اما همچنان داغ است.
برای درک علاقه وافر بسیاری از شهروندان آمریکا به مالکیت سلاح باید نگاهی به تاریخ انداخت.
ایالات متحده امروزی در شکل اولیه و دوره آغازین خود بخشی بود از امپراتوری بریتانیا. مقام‌های بریتانیایی که از خیزش ساکنان و مهاجران علیه حاکمیت خود در آمریکا می‌ترسیدند در دست داشتن سلاح توسط مردم عادی را به‌شدت ممنوع کرده بودند.
زمانی که آمریکایی‌ها در قیام خود موفق شده و حاکمان بریتانیایی را از مناطق خود بیرون راندند، مقامات کشور تازه‌تأسیس، یعنی ایالات متحده آمریکا، «حق مالکیت اسلحه» را بی‌درنگ در قانون اساسی کشور جدید ثبت کردند.
در زمان فرمانروایی بریتانیایی‌ها بر بخش‌های بزرگی از قاره آمریکای شمالی، مردم این مناطق بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به حکومت و دولت مرکزی پیدا کردند و مردم آمریکا همچنان این بی‌اعتمادی را به ارث برده‌اند.
بسیاری از آمریکایی‌ها بر این باورند که مسلح بودن شهروندان می‌تواند جلوی خودکامه شدن دولت و شکل‌گیری استبداد در کشور یا کنترل بیش از حد بر روی شهروندان را بگیرد.
این احساس نیاز به مسلح بودن شهروندان عادی برای مبارزه احتمالی با خودکامگی دولت‌مردان به اندازه‌ای عمیق بود که در سال ۱۷۹۱ میلادی متممی نیز در این مورد به قانون اساسی این کشور افزوده شد.
در متن متمم دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آمده است: «از آنجا که داشتن یک نیروی شبه‌نظامی منظم برای امنیت یک کشور آزاد ضروری است، حق مردم برای نگهداری و حمل اسلحه نباید نقض شود.»
تا سال ۲۰۰۸ بر سر تفسیر عبارات «نیروی شبه‌نظامی منظم» و «مردم» در این متن بحث زیادی جریان داشت اما در آناین تفسیر که «بر اساس این متن شهروندان عادی باید در خرید و فروش اسلحه آزاد باشند» تثبیت شد.
استدلال آن هم این بود که بسیاری از مردم در کشور پهناور آمریکا در مناطق دورافتاده و کم‌جمعیت زندگی می‌کنند که در صورت بروز هر ناامنی یا اتفاقی رسیدن پلیس یا سربازان به محل حادثه یا محل جرم نیم ساعت یا بیشتر طول خواهد کشید. به این خاطر شهروندان برای دفاع از خود می‌توانند مسلح باشند.
گروهی که امروزه بیش از همه در آمریکا بر مسئله «دفاع شهروندان از خود» تأکید دارد گروهی به نام انجمن ملی سلاح آمریکا معروف به ان‌آراِی (NRA) است.
این گروه در آگهی‌های تلویزیونی خود این جمله را تکرار می‌کند که «آیا پیش از این‌که تجاوزگر جنسی گلویت را ببرد نباید به او شلیک کنی؟»
انجمن ملی سلاح آمریکا یا ان‌آراِی در سال ۱۸۷۱ یعنی پس از جنگ داخلی آمریکا تأسیس شد. در آن زمان افراد زیادی از این‌که سربازان کشور «مهارت نشانه‌گیری خوبی نداشتند» انتقاد داشتند و هدف اصلی تشکیل ان‌آراِی هم تعلیم همین سربازان بود.
ان‌آراِی در ابتدایِ کار چندان مخالفتی با قوانین محدودکننده حمل اسلحه نداشت. اما ترکیب درون‌سازمانی این گروه در دهه ۱۹۷۰ تغییر کرد و تعصب نسبت به حفظ حق حمل سلاح در این گروه شدت گرفت.
این تغییر عمده در داخل «انجمن ملی سلاح» زمانی رخ داد که یکی از اعضای فعال آن به نام هارلون کارتر، در سال ۱۹۷۶ در همایش سالانه انجمن با همکاری همراهانش اقدام به نوعی «کودتا» کرد و هیئت مدیره انجمن را به استعفا کشاند.
آنها پاسداری سرسختانه از متمم دوم قانون اساسی ایالات متحده را سرلوحه کار خود قرار دادند. هارلون کارتر تا سال ۱۹۸۵ رهبری این گروه را برعهده داشت و آن را تبدیل به یک گروه لابی سیاسی بسیار فعال و نیرومند کرد.
این‌که مجرمان و افراد دارای مشکل روانی نیز به آسانی به سلاح دسترسی پیدا می‌کنند به گفته هارلون کارتر «هزینه‌ای است که برای دفاع از آزادی‌های شخصی باید پرداخت.»
ان‌آراِی در دهه‌های اخیر با درآمد بسیار زیادی که از محل هدایای دریافتی از صنایع اسلحه‌سازی، پخش آگهی برای اسلحه‌سازان و کمک‌های شهروندان طرفدار حمل سلاح به‌دست آورده موفق شده بر سیاست کشور در مورد آزادی حمل سلاح تأثیر بزرگی بگذارد.
ان‌آراِی پانزده برابر لابی ضد سلاح، برای تبلیغات خرج می‌کند و از این راه و از راه نفوذ سیاسی خود توانسته است جلوی تغییر قوانین در این حوزه را بگیرد.
اما به تازگی با افزایش حوادث مربوط به اسلحه و فشار روزافزون خانواده‌های قربانیان، توان ان‌آراِی برای جلوگیری از این تغییر دیگر مثل سابق جواب نمی‌دهد.
از سوی دیگر مایکل بلومبرگ، میلیاردر آمریکایی و از شهرداران سابق نیویورک که از سال ۲۰۰۶ یک گروه لابی ضد آزادی حمل سلاح تأسیس کرده، اخیراً بر کمک مالی خود برای ایجاد تغییر در این زمینه افزوده است.
اخیراً و با رخ دادن رویدادهایی چون تیراندازی در​ ال‌پاسوی تگزاس و دیتون اوهایو اعضای مختلف حزب جمهوری‌خواه که به‌طور سنتی طرفدار نظرات ان‌آرای در حوزه اسلحه بوده‌اند نیز اکنون بیش از پیش به استدلالات لابی ضد اسلحه گوش فرا می‌دهند.
از سویی دیگر در داخل ان‌آراِی نیز به تازگی کشمکش‌های درون‌سازمانی رخ داده و برخی مقام‌های ارشد آن با اتهامات مالی مواجه شده‌اند.
مجموعه این روندها باعث شده است که در روزهای اخیر هم رئیس جمهور جمهوری‌خواه کشور، دونالد ترامپ، و هم رئیس پرنفوذ سنا، میچ مک‌کانل، از احتمال حرکت به سمت ممنوعیت فروش سلاح به افرادی که نسبت به تعادل روانی آنها تردید وجود دارد سخن بگویند.
radiofarda

۱۳۹۸ مرداد ۲۱, دوشنبه

دریافت گرین کارت آمریکا سخت‌تر می‌شود
کسی که به کمک‌های دولتی در آمریکا وابسته است طبق مقررات جدید، ممکن است در آینده نتواند گرین کارت این کشور را دریافت کند. این دستور را دولت ترامپ صادر کرده و قرار است از اواسط اکتبر اجرا شود.
دولت دونالد ترامپ در آمریکا رویکرد شدیدتری در رابطه با سیاست مهاجرت را در پیش گرفته است.
مهاجرانی که به کمک‌های دولتی متکی هستند در آینده ممکن است نتوانند اقامت دائم بگیرند. به گفته اداره مهاجرت و خارجی‌ها در آمریکا، مقررات جدید از اواسط اکتبر سال جاری معتبر خواهد شد.
در حال حاضر نیز شروط زیادی برای اخذ اقامت دائم در ایالات متحده آمریکا وجود دارد. برای نمونه، متقاضیان دریافت گرین ‌کارت یا کارت اقامت دائم باید ثابت کنند که از پس امور مالی خود برمی‌آیند.
اما در مقررات جدید رشته‌ای از برنامه‌های کمکی فهرست شده، مانند کمک‌های نقدی، غذایی، کمک‌‌مسکن و خدمات رایگان بیمه درمانی که در اعطای گرین‌ کارت یا کارت سبز به آن‌ها در آینده توجه خواهد شد.
"فقیرترین‌ها هدف قرار می‌گیرند"
بسیار محتمل به نظر می‌رسد که این مقررات با انتقاد روبرو شود. منتقدان می‌گویند، این اقدام جدید بیش از همه مهاجرانی از فقیرترین کشورها را هدف می‌گیرد.
از دیدگاه آن‌ها، قوانین جدید می‌تواند به چشم‌پوشی مهاجران از تقاضای کمک، آن هم وقتی که آن‌ها واقعا به کمک نیاز دارند منجر شود.
سالانه حدود ۵۴۴هزار نفر برای دریافت گرین‌کارت آمریکا تقاضا می‌دهند که تعداد کمی ‌از آن‌ها به کمک‌های دولتی وابسته‌اند.
D W

محدودیت جدید دولت آمریکا برای مهاجران قانونی که از دولت کمک می‌گیرند
دولت آمریکا روز دوشنبه ۲۱ مرداد قانون جدیدی را اعلام کرد که بر اساس آن برای مهاجرت قانونی آن دسته از مهاجران فقیری که از کمک‌های دولتی اسفاده می‌کنند، محدودیت‌هایی اعمال خواهد کرد.
به گزارش رویترز، این مقررات که مبتکر آن استیون میلر ، مشاور ارشد دونالد ترامپ در زمینه مهاجرت است از روز ۱۵ اکتبر ۲۰۱۹ به اجرا گذاشته خواهد شد.
 براساس آن، درخواست‌های اقامت موقت و دایم به دلیل نداشتن درآمد کافی و یا دریافت کمک‌های دولتی مثل مسکن یا پوشش درمانی رد خواهد شد.
بلافاصله پس از انتشار این مقررات «مرکز حقوقی ملی مهاجرت» گفت با شکایت به مراجع قضایی تلاش خواهد کرد از اجرای آن جلوگیری کند. رییس این نهاد گفت این قانون انگیزه‌های نژادی دارد.
این مقررات بخشی از اقدامات دونالد ترامپ برای کاهش مهاجرت قانونی و غیرقانونی است که یکی از سیاست‌های اصلی دوران ریاست جمهوری اوست.
کارشناسان می گویند این مقررات یکی از شدیدترین اقدامات دولت دونالد ترامپ است که سیستم مهاجرت قانونی را هدف گرفته است.
 طرفداران مهاجرت می گویند این مقررات تلاش دولت برای کاهش مهاجران قانونی بدون تایید کنگره و تغییر قوانین آمریکاست.
منشا حقوقی این مقررات جدید قانون مهاجرت آمریکا در سال ۱۸۸۲ است که طبق آن دولت می تواند به هر فردی که ممکن است برای کشور «هزینه داشته باشد» روادید ندهد.
در حال حاضر اکثر مهاجران که منتظر دریافت گرین کارت و اقامت دایم در آمریکا هستند می توانند از اکثر کمک‌های عمومی بهره مند شوند. اما اين مقررات جدید که توسط اداره امنیت میهن در دفتر مقررات فدرال ثبت شده مفهوم «هزینه برای منابع عمومی» را توسعه داده و طبق آن تعداد بیشتری از متقاضیان از کسب اقامت قانونی محروم می شوند.
طبق تعریف جدید هر فردی که طی یک دوره سه ساله بیش از ۱۲ ماه خدمات و کمک‌های دولتی بگیرد به عنوان «هزینه‌ای برای منابع عمومی» تلقی خواهد شد.
کن کوچینلی، مدیر خدمات شهروندی و مهاجرت دولت آمریکا در یک کنفرانس خبری هنگام اعلام این مقررات در کاخ سفید گفت:« این قانون اتباع خارجی را موظف می کند که برای اداره امور زندگی خود و خانواده و پیشرفت فعالیت‌های خصوصی به منابع شخصی خود تکیه داشته باشند.»
او افزود:«کنگره هیچگاه مفهوم دقیق هزینه برای منابع عمومی را در قوانین مشخص نکرده و این مفهوم هیچگاه در مقررات دقیقا تعریف نشده است. با مقرراتی که امروز معرفی می شود این مفهوم تغییر می کند.»
به گفته او از این پس کارمندان اداره مهاجرت باید سن، وضعیت سلامتی و خانوادگی، دارایی‌ها و منابع مالی و سطح تحصیلات و قابلیت‌های حرفه‌ای تمامی متقاضيان را بررسی کنند.
آقای کوچینلی در مصاحبه‌ای با شبکه خبری فاکس نیوز که قبل ازکنفرانس خبری در کاخ سفید پخش شد گفت:«انگیزه اصلی در تنظیم و اجرای این مقررات بازگشت به ارزش قدیمی آمریکایی یعنی خودکفایی است.»
قبل از انتشار این مقررات، پژوهشکده سیاست گذاری مهاجرت در گزارش جدید خود تخمین زد که بیش از نیمی از درخواست‌های افرادی که به دلیل وابستگی خانوادگی در آمریکا تقاضای گرین کارت می کنند طبق مقررات جدید رد خواهد شد.
در سال ۲۰۱۶ حدود ۸۰۰ هزار گرین کارت به متقاضیان داده شده است.
radiofarda

با تصمیم دولت ترامپ، دریافت گرین کارت برای کسانی که کمک مالی و کوپن غذا دریافت می‌کنند، سخت‌تر می‌شود
بخش انگلیسی صدای آمریکا - دولت ترامپ با صدور حکمی شرایطی ایجاد کرده است که می تواند مانع صدور کارت اقامت دائم برای مهاجرانی شود که از بیمه درمانی دولتی اقشار کم درآمد، کوپن های غذا، کمک هزینه های مسکن یا دیگر اشکال کمک های دولتی استفاده می کنند.
این امر می تواند به طور بالقوه اقامت قانونی در ایالات متحده را برای بسیاری به مراتب سخت تر کند.
قوانین فدرال از پیش مقرر کرده است که متقاضیان دریافت اجازه اقامت دائم موسوم به «کارت سبز» باید ثابت کنند باری بر دوش ایالات متحده یا به اصطلاح «هزینه عمومی» نخواهند بود. اما مقررات جدید که دوشنبه اعلام شد برنامه های گسترده تری را در برمی گیرد که می تواند صلاحیت متقاضیان برای کسب اقامت دائم را رد کند.
ماموران «اداره شهروندی و مهاجرت ایالات متحده» از این پس دریافت کمک های دولتی را در کنار دیگر مولفه ها نظیر تحصیلات، درآمد سرانه خانواده و سلامت برای تصمیم گیری درباره اعطای اجازه اقامت دائم در نظر می گیرند.
این مقررات از نیمه اکتبر به اجرا گذاشته می شود و شامل حامل شهروندان آمریکایی نمی شود.
V O A

۱۳۹۸ تیر ۲۵, سه‌شنبه

چگونه حجاب تجویزی به حجاب تحمیلی تبدیل شد؟
حجاب به صورتی خزنده دستور کار متولیان انقلاب « آخوندی »- اسلامی شد. ابتدا در ارتش و سپس در ادارات دولتی روسری و چادر را الزامی کردند.
 خمینی در تیر ۱۳۵۹ در یک سخنرانی با انتقاد از دولت بنی‌صدر، ده روز مهلت تعیین کرد تا نشانه‌های "طاغوت!" از ادارات زدوده شوند.
 نخستین بخشنامه در ممنوعیت ورود زنان بی‌حجاب به وزارت‌خانه‌ها، امضای « آخوند متوفی »اکبر هاشمی رفسنجانی و مهر شورای انقلاب را داشت.
* پس از این دستور، « آخوند »علی قدوسی، دادستان! کل وقت ابلاغیه داد که حقوق و مزایای زنان کارمند بدون حجاب قطع می‌شود.
 از چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۵۹ جلوی حضور زنان و دختران فاقد روسری به اداره‌‌ها را گرفتند. آن زمان مانتو در کار نبود. لباس پوشیده و روسری کفایت می‌کرد.
 چادر به تدریج به عنوان "حجاب اصلح!" و "ارزشی" معرفی شد تا آنجا که بسیاری دختران دانشجو برای بازنماندن از تحصیل، تظاهر کردند که چادری‌ هستند!.
* در سال ۱۳۶۰ و با اعلام مقررات مربوط به ماه رمضان از سوی نماینده دادستانی، اماکن عمومی موظف شدند تابلویی را در معرض دید قرار دهند که از پذیرش مهمان و مشتری بی‌توجه به ظواهر اسلامی معذورند. اما این اقدام به ماه رمضان محدود نماند. تابلوی کذایی چند دهه است در فروشگاه‌ها، رستوران‌ها یا وسایل نقلیه عمومی خودنمایی می‌کند. تهدید به بستن "اماکن خاطی" دعوتی تلویحی شد از همگان برای همدستی با حجاب اجباری.
*** اولین قانون! حجاب، ماده ۱۰۲ قانون تعزیرات در سال ۱۳۶۲ بود که بعدا در سال ۱۳۷۵ به صورت تبصره‌ای به ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی الحاق شد. طبق این تبصره زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به ۱۰ تا ۶۰ روز حبس یا ۵ تا ۵۰هزار تومان جزای نقدی محکوم می‌شوند.
* تاکید روی حجاب شرعی!، پاشنه آشیل این تبصره قانونی است. مطابق شرع، حجاب یعنی پوشاندن بدن به غیر از صورت و کفین. رنگی برای آن تعیین نشده و تعریفی از حجاب برتر و بدتر نیز در متون دینی وجود ندارد. مبنای اجباری شدن حجاب در ایران، سیاست و اقتدار ایدئولوژیک است تا آن جا که دامنه جبر را به اقلیت‌های غیرمسلمان، توریست‌ها و دیپلمات‌های خارجی نیز کشانده‌اند. چیزی که حتی در عربستان سعودی هم اعمال نمی‌شود.
* مثلا شرط صدور ویزای ایران برای توریست‌های زن را رعایت حجاب گذاشته‌اند!. ادعا می‌‌شود که پروتکلی دیپلماتیک نیز به امضای ایران و سایر کشورهای جهان رسیده که همه زنان خارجی ولو دیپلمات‌ها و سیاستمداران باید در سفر به ایران حجاب داشته باشند. 
* حجاب در اندونزی که بیشترین جمعیت مسلمان در کشورهای اسلامی را دارد، تحمیلی نیست. به تازگی در استان آچه حجاب برای کارمندان و مهمانداران زن الزامی شده اما طبق قوانین سراسری، حجاب مقوله‌ای اختیاری است و بخش بزرگی از زنان اندونزیایی تنها هنگام نماز حجاب دارند. هیچ میهمان خارجی موظف نیست در این کشور روسری سرش کند.

* وقتی که اما بنینو وزیر خارجه وقت ایتالیا در ژانویه ۲۰۱۴ به ایران«آخوندی» سفر کرد، هیچیک از روسری‌های مرحمتی مسئول تشریفات فرودگاه را نپذیرفت و گفت اگر مقامات ایرانی به خاطر شراب، پروتکل‌ ضیافت‌های غربی را نقض می‌کنند، او هم حاضر نیست به چنین کاری تن دهد. او مسیر فرودگاه تا هتل را بدون روسری طی کرد اما سرانجام در ملاقات با محمدجواد ظریف، روسری گشادی بر سر گذاشت.
* به موازات حجاب الزامی، آداب معاشرتی التقاطی ابداع کرده‌اند. با زنان دست نمی‌دهند اما دست بر سینه می‌گذارند یا سر خم می‌کنند. تقلیدی از فرهنگ‌های چین، ژاپن و هند.
  مهاجرانی، وزیر ارشاد!! اسبق ایران « آخوندی » نقل می‌کند: «رئیس جمهور هند دیداری یک روزه از تهران داشت. رفتم فرودگاه استقبال. همسر ۷۵ ساله‌اش دید بایست محجبه شود. داخل هواپیما ماند و پیاده نشد.» 
* دین رسمی مالزی با ۶۱درصد جمعیت مسلمان، اسلام است. توریست‌ها در انتخاب لباس آزادند؛ البته در اماکن مذهبی و مساجد باید با لباس پوشیده و روسری وارد شوند.
بیشتر زنان مالزی محجبه‌اند اما روسری‌ها و مقنعه‌هایی به رنگ‌های شاد به سر می‌کنند و چیزی به نام چادرمشکی نمی‌شناسند. بی‌حجابی زنان مسلمان جرم تلقی نمی‌شود و حجاب امری شخصی و اعتقادی به شمار می‌رود.
* تنها در ایران«آخوندی»، عربستان یا عراق حجاب با رنگ سیاه یا چادر مترادف است. در مصر، مراکش، تونس، فلسطین، اردن، پاکستان، افغانستان و هند، زنان بدن یا موی خودشان را با پارچه‌هایی به رنگ روشن می‌پوشانند. حجاب در ترکیه، کشور همسایه،  اختیاری است. 
* ایران « آخوندی » و عربستان سمبل حکومت‌های دینی هستند اما ریاض دیپلمات‌های زن و یا همسران روسای دولت را به داشتن حجاب ملزم نمی‌کند.
 مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق بریتانیا در سفر به ریاض در دهه ۸۰میلادی، یک ردای دراز به تن داشت که سراپایش را می‌پوشاند، اما ترزا می چنین نکرد. رسانه‌های اصولگرای ایران «آخوندی» نوشتند که نخست وزیر انگلستان به قوانین عربستان سعودی بی‌احترامی کرد!!: کاتولیک‌تر از پاپ...
*آنگلا مرکل صدراعظم آلمان هم حاضر نشد در سفر به عربستان سعودی شالی به سر بیندازد و با همان کت و شلوارهای همیشگی به ریاض رفت. او در سال‌های گذشته حاضر نشده به خاطر حمایت «رژیم آخوندی»- اسلامی از حزب‌الله لبنان، رژیم اسد و به رسمیت نشناختن اسرائیل، «آخوند»حسن روحانی را برای بازدید از کشورش دعوت کند. این‌که مرکل روزی نیز به تهران برود، دست کم تا وجود پروتکل حجاب اجباری برای زنان خارجی، تصوری محال به نظر می‌رسد.
* در کشورهای مسلمان دیگر، موازین شرعی با درفش و تهدید و خشونت ترویج نمی‌شود. حتی در مصر، مهد جهان اسلام نیز که مردمی بسیار متشرع دارد، حجاب از سوی نهادهای قدرت اجباری نشده و سیاستمداران زن، زنان سیاستمداران و یا گردشگران زن خارجی در سفر به این کشور در انتخاب نوع پوشش آزادند.
بیشتر زنان سوری محجبه هستند اما اسما اسد، همسر دوست و متحد استراتژیک «رژیم آخوندی» -اسلامی، حجاب ندارد. حجاب در سوریه امری اختیاری است؛ در لبنان و اردن نیز اجباری نیست و همسران سعد حریری و ملک عبدالله بدون حجاب هستند. 
D W

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۰, جمعه

بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی سالانه بیش از شش میلیون نفر بر اثر سکته یا ایست می‌میرند. مشخصات سکته چیست؟ چگونه آن را بشناسیم؟ چگونه می‌توان با آن مقابله کرد؟ چگونه می‌توان از آن پیشگیری کرد؟

سکته چیست؟
سکته نابهنجاری ناگهانی گردش خون در مغز است. ضربه با گرفتگی یا پارگی یک مویرگ در مغز یا نواحی گردن شروع می‌شود که باعث می شود به بخشی از مغز خون کافی نرسد. بدین ترتیب فعالیت سلول‌های مغز متوقف می‌شود. با اقدام سریع می‌توان از پیامدهای ناگوار سکته جلوگیری کرد.
* علایم سکته
آشکارترین علایم سکته عبارتند از: مختل شدن بینایی و گفتار، احساس ناشنوایی و فلجی، سرگیجه و تلوتلو خوردن به همراه سردرد شدید. کسانی که به سکته دچار می‌شود نباید چیزی بنوشد یا دارو بخورد. چنانچه بیهوش شود باید او را آرام به پهلو خواباند. در صورت امکان باید بی‌درنگ کمک‌های اولیه را شروع کرد تا تنفس او مرتب شود.
* علامت اول: قیافه
سکته پیش و بیش از هر چیز در قیافه ظاهر می‌شود. از کسی که دچار سکته شده بخواهید که لبخند بزند. اگر به سکته دچار شده باشد، عضلات صورت ضعیف می‌شوند و او با دهان کج و کوله لبخند می‌زند.
* علامت دوم: دست‌ها
از کسی که دچار حمله شده بخواهید دست‌هایش را با هم پیش بیاورد و کف آنها را رو به بالا بگیرد. اگر واقعا سکته کرده باشد، نمی‌تواند دست‌هایش را صاف بالا بیاورد و کف آنها را به خوبی نشان دهد.
* علامت سوم: گفتار
اگر کسی نتواند جمله‌ای را درست تکرار کند، احتمالا سیستم گفتاری او آسیب دیده است. اگر حرف زدن او با لکنت و ایراد همراه باشد و کلمات را نارسا بیان کند، باید فوری او را به دکتر رساند.* 
عوامل ارثی سکته
اگر در والدین کسی سابقه سکته وجود داشته باشد، شخص بیشتر در معرض آن قرار می‌گیرد. سن و سال هم در سکته مؤثر است: خطر سکته در افراد بالای ۵۰ سال دوبرابر می‌شود. جنسیت هم مؤثر است: مردان به مراتب بیش از زنان دچار سکته می‌شوند.
*پیش‌گیری از سکته
به نظر کارشناسان از ۷۰ درصد موارد سکته می‌توان پیش‌گیری کرد. بدترین چیزی که خطر سکته را افزایش می‌دهد بالا بودن فشار خون است. عوامل دیگر عبارتند از: سیگار کشیدن، بیماری‌های قندی و زیادی چربی خون. وزن بالا و افراط در نوشیدن مشروبات الکلی هم خطر سکته را بالا می‌برند.

۱۳۹۸ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

پولدارتر شدن پولدارها از جیب طبقه متوسط
کارشناسان سازمان همکاری و توسعه اقتصادی در گزارشی اعلام کرده‌اند رشد درآمد خانواده‌های طبقه متوسط در بسیاری کشورها متوقف شده و در عوض سهم ثروتمندان از اقتصاد بزرگ‌تر شده است.
نویسندگان این گزارش (که با عنوان "طبقه متوسط زیر فشار" منتشر شده) می‎گویند طبقه متوسط دارد "از درون تهی می‌شود": امکان پیشرفت برایش کمتر شده و نگرانی بیکار شدن برایش جدی‌تر شده است.
ادامه این روند در کشورهای غربی، آن‌طور که گزارش سازمان همکاری و توسعه اقتصادی هشدار داده، می‌تواند پیامدهای سیاسی ناگوار داشته باشد چرا که طبقه متوسط "سنگ بنای" دموکراسی است.
نویسندگان گزارش معتقدند در شرایطی که جریان‌های پوپولیستی پرطرفدارند و دغدغه رشد افراط‌گرایی جدی است، حالا طبقه متوسطی که به طور سنتی به جریان‌های میانه‌رو گرایش دارد نیز به جرگه کسانی که احساس می‌کنند "نادیده گرفته شده‌اند" پیوسته و بیشتر احتمال دارد از جنبش‌های "ضد وضع موجود" حمایت کند.
"رشد ناچیز"
طبق تعریف سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، طبقه متوسط به خانواده‌هایی گفته می‌شود که درآمدشان بین ۷۵ درصد تا ۲۰۰ درصد درآمد میانگین یک کشور است.
در بریتانیا حدود ۶۰ درصد جمعیت با این تعریف طبقه متوسط‌‌ هستند.
نویسندگان گزارش "طبقه متوسط زیر فشار" معتقدند زمانی که این طبقه حس کنند رفاه‌شان در خطر است، جامعه به طور کلی بی‌ثبات‌تر می‌شود.حق نشر
آن‌طور که در این گزارش آمده، شکل تحولات اقتصادی در سطح بین‌المللی تغییر کرده و در حال حاضر به گونه‌ای است که رشد ثروت ثروتمندان بیشتر شده اما طبقه متوسط یا "رشد ناچیز" داشته‌اند یا اساسا پس‌رفت کرده‌اند.
در کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (یعنی بیشتر کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی) رشد درآمد دهک اول جامعه حدود سی درصد بیش از رشد درآمد طبقه متوسط بوده
در بریتانیا بیش از یک سوم خانواده‌های طبقه متوسط می‌گویند زندگی‌شان "به سختی می‌گذرد"
در آمریکا در سه دهه گذشته سهم یک درصد بالای جامعه از کل درآمد کشور از ۱۱ درصد به ۲۰ درصد رسیده
خطر بی‌اعتمادی
نویسندگان گزارش تازه سازمان همکاری و توسعه اقتصادی هشدار داده‌اند که اگر طبقه متوسط به نظام موجود بی‌اعتماد شود، باید منتظر پیامدهای اجتماعی فراتر از منافع شخصی این طبقه بودحق نشر عکس
به گفته نویسندگان این گزارش، طبقه متوسط همواره حامی مهم بخش‌های آموزش، بهداشت، مسکن و به طور کلی "خدمات عمومی مناسب" بوده. اما اگر شکاف درآمد این طبقه با ثروتمندان بیشتر شود، ممکن است "اعتمادشان به دیگران و به نهادهای دموکراتیک" خدشه‌دار شود.
در این گزارش همچنین هشدار داده شده که تصور کاهش فرصت‌ها به "نارضایتی" طبقه متوسط دامن می‌زند. ضمن اینکه "رکود سطح زندگی طبقه متوسط با اشکال جدید ملی‌گرایی، انزواطلبی، پوپولیسم و حمایت‌گرایی در اقتصاد همراه شده".
ارزیابی کارشناسان سازمان همکاری و توسعه اقتصادی این است که بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط بیش از آنکه به فکر رفاه بیشتر و بالا رفتن در هرم اجتماعی باشند، نگران پایین رفتن و افت سطح معیشت‌شان هستند.
هزینه مسکن
در گزارش "طبقه متوسط زیر فشار" آمده که در سال‌های اخیر ستون‌ها و نمادهای زندگی طبقه متوسط مثل ملک شخصی و تحصیلات دانشگاهی گران‌تر شده.
به طور خاص، رشد هزینه مسکن بیشتر رشد درآمدها بوده و خانواده‌ها را نگران که فرزندان‌شان نتوانند صاحب‌خانه بشوند.
یکی دیگر از امتیازهای طبقه متوسط به طور تاریخی امنیت شغلی بوده. اما این امتیاز و آرامش همراه با آن نیز از بین رفته. به قول آنخل گوریا، دبیرکل سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، "این روزها طبقه متوسط شبیه قایقی در آب‌های خروشان است".
در گزارش اخیر به شکاف نسلی نیز اشاره شده. به این معنا که تعداد جوانان در جمعیتی که طبقه متوسط تعریف می‌شود کمتر شده است. به عبارت دیگر، احتمال اینکه بیست‌واندی ساله‌ها در طبقه متوسط باشند کمتر از این است که پنجاه ساله‌ها یا شصت ساله‌ها در این طبقه باشند.
در جمع‌بندی گزارش سازمان همکاری و توسعه اقتصادی آمده "طبقه متوسط قوی و مرفه برای اقتصاد و جامعه به طور کلی مهم است"، اما این روزها این طبقه احساس "بی‌عدالتی" می‌کند و "روزبه‌روز بیشتر نگران وضع اقتصاد می‌شود".
B B C

۱۳۹۸ فروردین ۲۴, شنبه

هادی خرسندی نویسنده، شاعر ​​و طنزنویس سرشناس ایرانی مقیم لندن است. او سال‌هاست نوشته‌هایش برای مخاطبان ایرانی و فارسی‌زبانان آشناست

فرمودند: دلشان خوش است، ما مواظبیم خودمان را سیل نبرد!
خاطرات وحیدالعظما، علمدار آقا (۱۹)
حضرت آقا خیلی امروز از دست ترامپ کفری تشریف داشتند که سپاه پاسداران ما را جزو گروه‌های تروریستی گذاشته.
فرمودند: ببین علمدار، خدائیش همه دنیا دیدند که چه جوری سردار سپاه ما با کفش و جوراب و شلوار زد به آب برای نجات سیل‌زدگان. او تروریست بود؟ این، عملیات تروریستی بود؟ تفنگ دستش بود؟ کلاشنیکف دستش بود؟ آر.پی.جی هفت و هشت و دوازده دستش بود؟ سر مردم را گرفت زیر آب کرد؟ کسی را در سیل خفه کرد؟
عرض کردم، خیر، ولی پشت سریش یک لوله دستش بود.
فرمودند: او بادیگاردش بود، حالا چرا لوله دستش بود، خبر ندارم. ولی سلاح نبود. سردار ما با اون قُپه و یونیفورم، خودش و بادیگاردهاش با کفش و جوراب بزنند به آب آنوقت آقای ترامپ بگوید این تروریست است. شُکر خدا فیلمش هست، عکسش هست، ویدیوش هست. اینها باید زیرشلواری و شورت و خشتکشان هم خیس شده باشد. آنها دیگر توی عکس نیفتاده متأسفانه.
عرض کردم: عکاس‌ها و فیلمبردارها هم زده بودند به آب.
با همان طنز مخصوص خودشان فرمودند، پس آنها هم تروریستند!
برای اینکه آقا را خوشحال کنم گفتم، ولی سازمان مدیریت بحران خوب کار کرده.
فرمودند: بعله، ولی حالا می‌گویند چرا بودجه سالانه‌اش ۱۳ میلیارد تومن است ولی بودجه سالانه مؤسسه نشر آثار امام ۷۷ میلیارد است. ببین مردم چی را با چی مقایسه می‌کنند. مثل اینکه شما آب نبات قیچی را با نهج‌البلاغه قیاس کنی. اینها با این حرف‌هایشان روح امام را ناراحت می‌کنند. شما خیال می‌کنی آن بوی گندی که از فرودگاه امام تا آرامگاه امام را برداشته مال چیست؟ مال همینجور مقایسه‌هاست.
با خوشحالی فرمودند: خوشبختانه سیل هم دارد مهار می‌شود. نگذاشتیم تمام استان‌های مملکت را بگیرد. حالا می‌گویند چرا مسئولان زمین‌های مسیل را بالا کشیده‌اند؟ من می‌خواهم بپرسم مسئولان کف دستشان را بو کرده بودند آیا؟ عرض کردم: خیر.
فرمودند: عَلِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلىَ‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ بقیه‌اش هم یادم نیست میدانی یعنی چه؟
عرض کردم: فکر نمی‌کنم. فرمودند: قرآن می‌فرماید «داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمىی‏سازد، مگر رسولانى که آنان را برگزیده». فهمیدی؟ عرض کردم: بله. فرمودند: حالا آن مسئولی که میخواهد یک سرپناهی برای خودش و همسرانش و اولادش بسازد، علم غیب دارد آیا؟ نه که ندارد. خداوند باری‌تعالی علم غیب را به پیامبر و ائمه هم نداده به استاندار گلستان بدهد؟ ما اگر علم غیب داشتیم یک روز قبلش ارتش آمریکا را تروریست اعلام می‌کردیم، نه یک روز بعد از اینکه آنها ما را تروریست خواندند. اینجوری که عمل کردیم مثل دهن‌کجی بچه‌ها شد، ی ی ی ی ی. سه کردیم علمدار.
حضرت آقا خیلی از حرف‌های اردوغان در سرزنش آمریکا به وجد آمده بود. فرمودند این ترکیه بر خلاف ترامپ و نتانیاهو آدم است. به نظرم دوباره باید یک کامیون دلار و طلا اشتباهی برایشان بفرستیم. البته بعد از سیل، که مسئولان نگویند کامیون را سیل برد.
گفتم: حضرت آقا دست مسئولان را خوانده‌اید. فرمودند: من خودم مسئول مسئولانم.
عرض کردم: در مورد سیل، مردم هم یک حرف‌هایی می‌زنند که آدم نمی‌داند چه جوابی بدهد. مثلاً می‌گویند چرا آقای جهانگیری که سراغ سیل‌زدگان آمده وزیر ورزش را همراهش آمورده، چرا وزیر نیرو را نیاورده؟
فرمودند: چه فرقی می‌کرد؟ وزیر نیرو هم می‌آمد، فرقی نمی‌کرد. اگر همان وزیر ورزش را معرفیش می‌کردند به عنوان وزیر نیرو، سیل‌زده بدبخت از کجا می‌فهمید؟ می‌فهمید؟ عرض کردم خیر. فرمودند پس چی میگی؟ خود امام راحل که گفته بود به مردم گاز و برق مجانی می‌دهد، ایشان را هم استغفرالله اگر جهانگیری با خودش می‌برد، کاری ازش برنمی‌آمد.
آقا یک نگاه معنی داری به تمثال مبارک امام انداختند و فرمودند: سیل‌زده‌ها دلشان خوش است، ما الان مواظبیم خودمان را سیل نبرد. شما ببین، الان، ترامپ از یک طرف، پمپئو از یکطرف، جان بولتون از یکطرف، برایان هوک از یکطرف، الکساندر دوما از یکطرف، سامرست موآم از یکطرف، ویلیام شکسپیر از یکطرف، ... حالا اینها سرشان را بخورد، وضع اقتصاد خودمان از یکطرف، وضع قوه قضائیه از یکطرف، نارضایی مردم از یکطرف، اختلاس‌ها از یکطرف، پیغام‌هایی که مراجع مرتب برای من می‌دهند از یکطرف، فساد دامنه‌دار از یکطرف، خود عملیات آبروریزی سپاه از یکطرف، آنوقت میان هیر و ویر، بی بی بیا زیر ابرومو بگیر، حالا ما همه را ول کنیم برویم دنبال سیل که پلدختر را کجا می‌بری؟ چه توقع‌هایی دارند مردم. ما امام‌زاده خودمان را سیل برد، ائمه اطهار جلوش را نگرفتند. امامزاده سیل‌العابدین بود انگار. دو تن از مسئولان خودمان موقع سلفی گرفتن نزدیک بوده آب ببردشان، مردم نجاتشان دادند.
فرمودند: توی این جریان سیل تنها کسی که شانس آورده میرحسین است. ناسلامتی نخست‌وزیر این مملکت بوده. این نبایستی زیرساخت‌های عمرانی را نظارت می‌کرده که اگر یک روز سیل آمد، اینطوری نشود؟ خیر سرش آرشیتکت هم هست. به جان علمدار این الان اگر در حصر نبود می‌گفتم دستگیرش کنند به شدت با او برخورد شود. همه کاسه کوزه‌ها را سرش می‌شکستیم. شانس آورده میرحسین، شانس آورده.
آقا قدری حرص خوردند بعد فرمودند: به مسئولان بگو به هر سیل‌زده که پتو می‌دهند، رسید بگیرند، امضا بگیرند. زن و شوهر باشند یک پتو، بچه داشته باشند یک پتو و نصفی. بگو پتوها را با دقت نصف کنند. ضمناً مواظب باشند که یک عده گدا گُودوله گرسنه تشنه بی‌خانمان از شهرهای دیگر نروند خودشان را لای سیل‌زده‌ها جا بزنند، پتوی مفت بگیرند، یا غذا بخواهند.
حضرت آقا یواشکی پیپی چاق کردند و پرسیدند: خبر خوب چی داری؟ عرض کردم خوشبختانه دادگاه رسیدگی به یکی از دکل‌های گمشده برگزار شد. فرمودند این کار خوبی بود. بارها من به مسئولین گفته بودم توی شلوغی‌های سیل و زلزله و آتش‌سوزی که مردم حواسشان به مصائب است، یک سری مسائل را سر ضرب رفع و رجوع کنید برود دنبال کارش. اینکه رودکی می‌گوید «اندر بلای سخت پدید آید/ فضل و بزرگواری و سالاری» همین را گفته که من بارها متذکر شده‌ام. گفته‌ام محاکمه دارید، قرارداد دارید، اعدامی دارید، اینجور موقع‌ها غافل نباشید. از فضل و بزرگواری و سالاری مضایقه نکنید. حالا یکیشان از همه بهتر حرف مرا فهمیده، توی شلوغی سیل و بدبختی و تشنگی و گرسنگی مردم رفته یک زن دیگر گرفته روی زن دومش.
عرض کردم: خبر دارم.
با طنز مخصوص خودشان فرمودند: فضل و بزرگواری و سالاری را برده به حجله شادوماد! ...
عرض کردم: دیری ریم، دیری ریم، دیری ریم ریم.
فرمودند: حالا من به او گفتم اقلاً یک دختر از سیل‌زده‌ها میگرفتی که حداقل یک سیل‌زده را نجات داده باشیم.
هر دومان کلی خندیدیم.
.radiofarda.

۱۳۹۷ اسفند ۱۴, سه‌شنبه

 ابراهیم نبوی:
 آقای خامنه‌ای! کمی خجالت بکشید!
آقای خامنه‌ای! یک‌بار کشته شدن در انفرادی معادل چیست؟
جناب آقای خامنه‌ای! رهبر حکومت ایران!
جمله زیبای شما را درباره جان بولتون خواندم و بر این شعور و بصیرت، آفرین فرستادم. فرموده‌اید: «جان بولتون فهمی از روابط انسانی ندارد.» و ای کاش بقیه سیاستمداران جهان با شما و مسئولان جمهوری اسلامی آشنا می‌شدند تا از روابط انسانی فهمی پیدا کنند.
ای کاش می‌شد سیره حضرتعالی در حکومت را بقیه جهانیان بیاموزند تا فهم عمیق شما را از روابط انسانی بفهمند. یادم هست که زمانی پس از اینکه یک روز در حکومت پهلوی زندان انفرادی بودید، گفته بودید «یک ماه زندان انفرادی برابر یک سال زندان و یک روز بازجویی مساوی با گذران یک سال انفرادی است.» من این مفهوم مورد نظر شما را زمانی فهمیدم که دو ماه و نیم در انفرادی اوین کم کم شروع کرده بودم به حرف زدن باخودم و احساس می‌کردم دارم دیوانه می‌شوم. کوشش می‌کردم لباس‌هایم را هر روز بشویم که خسته بشوم و مجبور نباشم فکر کنم. من خوشبخت ترین زندانیان بودم. آقای دال.الف که جرمش ساختن برج بود، به مدت یک سال کامل در زندان انفرادی بود. تمام بازجویی‌هایش در انفرادی صورت گرفت و از شخص آقای محسنی اژه‌ای در داخل زندان انفرادی کتک خورد. آقای بولتون از این چیزها خبر ندارد. ولی مطمئنم شما خبر دارید. آقای دال.الف برادر آن یکی دال.الف در زندان اوین در تمام دوره بازجویی، صدور حکم بدون هیچ وکیلی، در انفرادی کتک خورد که به حکمش اعتراض نکند، بعد از تمام شدن دادگاهش و اعلام ۲۳ سال زندان برای اولین روز از انفرادی بیرون آمد. آقای دال.الف تعریف می‌کرد که بعد از شش ماه به همسرش اجازه دادند که در همان محل زندان نیم ساعتی شوهرش را ببیند. زن آرایش کرده بود و لباس خوب پوشیده بود که به شوهرش رو حیه بدهد. پس از پایان ملاقات، یک ساعت زندانی را کتک زدند که حتما همسرت می‌خواسته بگوید ما هنوز داریم مثل آدم زندگی می‌کنیم. روابط انسانی چنین چیزی است. کاش آقای بولتون این میزان روابط انسانی را درک می‌کرد.
آقای خامنه‌ای!
شما فهم خوبی از روابط انسانی دارید، نازنین زاغری، شهروند ایرانی-بریتانیایی، که مادر کودکی است که در زندان ماهها کودکش را به جرمی که نکرده، ندیده است، گواه فهم انسانی شماست. هاله سحابی که به‌خاطر اینکه اجازه نداشت در تشییع جنازه پدرش شرکت کند، نشانه فهم انسانی شماست. سیامک پورزند که در سن هشتاد سالگی با دستبند و پابند زندانی بود و تا آخر عمر فقط یک بار توانست یکی از دخترهایش را ببیند، نشانه از فهم انسانی شماست، آنقدر فهم انسانی بالایی داشتید که سرانجام پورزند هشتاد ساله چنان از زندگی عاصی شد که خودش را از طبقه چهارم ساختمان پایین انداخت تا به این فهم انسانی شما شهادت بدهد. هدی صابر در اعتراض به مرگ هاله سحابی اعتصاب غذا کرد و چند روز بعد در زندان جان باخت. زهرا کاظمی عکاس ایرانی کانادایی بدون هیچ جرمی در جریان بازجویی توسط سعید مرتضوی با اصابت شیئی سخت کشته شد تا به فهم انسانی شما شهادت بدهد.
آقای خامنه‌ای!
در تمام سال‌های رژیم شاه شما وقتی زندانی می‌شدید هیچکس با خانواده شما کاری نداشت. ولی فهم روابط انسانی در حکومت شما آنقدر عمیق است که حداقل ده‌ها مورد زندانیان وادار شده‌اند به‌خاطر دخالت بازجویان از همسر خودشان جدا شوند. هزاران کودک و همسر سالها پدرشان را ندیدند. دهها دانشمند دو تابعیتی که برای دیدن مادربزرگ و پدر بزرگ بعد از سالها به ایران آمدند، زندانی شدند. احمدرضا جلالی به اتهام بیهوده در زندان به زور وادار به اعتراف به کار نکرده شد، سیامک نمازی به همین شرح. دامنه فهم روابط انسانی شما آنقدر عمیق است که سعیدی سیرجانی نویسنده بزرگ و پژوهشگر ادیب کشور وادار شد در اعترافات خود به انحراف جنسی اعتراف کند و در سلول انفرادی با تزریق دارو کشته شد. همین پارسال کاوس امامی در زندان خودکشی شد. فرموده‌اید که یک روز انفرادی معادل یک ماه زندان است، یک بار کشته شدن در انفرادی معادل چیست؟
آقای خامنه‌ای!
در حکومت شما بازجویان نورچشمی شما، همسر مامور اطلاعاتی نورچشم شما را کتک زدند، فیلمش را همه دیدند، به او تهمت ارتباط جنسی با دو مامور اطلاعاتی را زدند، او را به جایی رساندند که گفت به همه چیز اعتراف می‌کند و بعد سیستم خود شما اعلام کرد که این بازجویی‌ها دروغ بوده. آقای محترم! فهم روابط انسانی اینطوری است؟ وقتی برای بار دوم قرار بود زندان بروم، قاضی مرتضوی می‌خواست تمام خانه خودم را بازرسی کند، بعد از بازرسی مرا تحت فشار قرارداد که آلبوم‌های عکس خانوادگی ام را هم به آنها بدهم، گفتم چیزی ندارم. مرتضوی می‌دانست مادر من ناراحتی قلبی دارد، مرا تهدید کرد که خانه مادرم را بازرسی می‌کند در حالی که من اصلا در خانه مادرم هیچ چیزی نداشتم. سر آخر رضایت داد که خانه خواهرم را بازرسی کند. فهم عمیق روابط انسانی را می‌بینید؟ حداقل سه چهار بار بازجویی بیش از یک روز شده‌ام، تا می‌خوابیدم دوباره بازجوی جدیدی می‌آمد. فقط برای اینکه من در مورد دیگران اطلاعاتم را به آنها بدهند، و من آدم فروشی نمی‌توانستم بکنم. آقای فهیم روابط انسانی! می‌توانید بفهمید که یادآوری آن دو بار بازجویی باعث شده که من پس از شانزده سال هنوز وقتی به آن وضع فکر می‌کنم حداقل یک هفته دچار حمله روانی می‌شوم. مثل موج گرفتگی است. شانزده سال است که بدون قرص خواب آور نمی‌توانم بخوابم. آقای فهیم! می‌فهمید؟
آقای خامنه‌ای!
زندانی شدن خیلی سخت است. در سالهای اخیر وقتی با دیگران گفتگو کردم گفتند خیلی بدتر هم شده. واقعا شما که اینقدر انسان فهیمی در حوزه روابط انسانی هستید، می‌توانید بگوئید چرا هزاران بهایی فقط بخاطر اینکه یا به چیزی اعتقاد دارند یا بخاطر خانواده‌شان نمی‌خواهند عقیده دینی شان را عوض کنند، بدون هیچ جرم حقوقی زندان می‌روند و حق درس خواندن ندارند؟ حق دانشگاه رفتن ندارند؟ یک دختر خانم بهایی در آمریکا معلم یک مدرسه پسرانه شده بود. می‌گفت: در تمام مدت زندگی اینقدر توی اتاق خودم سعی کردم مثل چیزی که از مدرسه شنیده بودم، حرف بزنم که الآن خیلی خوب می‌توانم درس بدهم. متوجه هستید که این چقدر دردناک است؟ آیا این فهم روابط انسانی بود که باعث شد آدمی به نام شهرام اسدی، گیریم جاسوس، اینقدر خانواده‌اش تحت فشار قرار بگیرند که حاضر بشود علیرغم اطمینان به اعدام به کشور برگردد بخاطر اینکه عزیزانش آزار نبینند. آیا در زمان حکومت پهلوی هم با خانواده جاسوس و تروریست همین برخورد را می‌کردند؟ محمد علی طاهری سالهاست که به جرم اینکه کلاس روانشناسی دائر کرده بود و به شاگردانش آموزش‌های اخلاقی می‌داد زندانی است و تا پای اعدام پیش رفت. با چه منطقی چنین آدمی را می‌توان زندانی کرد؟
آقای خامنه‌ای!
در حکومت شما، آدمهایی که عاشق شما بودند، در سالهای اقتدار شما، حداقل ۱۵۰ روشنفکر، مخالف سیاسی، شاعر، نویسنده و مترجم را به صورتی پنهانی کشتند. من فردای روزی که فروهرها کشته شدند به خانه آنان رفتم. کشتن دو مخالف سیاسی که به قول خود شما آدمهای نجیبی بودند، با شیوه‌ای شبیه قصابی نشان از روابط انسانی دارد؟ خودتان گفته بودید: «آیا کسی که این افراد را می‌کشد می‌تواند دوست نظام باشد.». بله آقای عزیز! نه تنها می‌تواند دوست نظام باشد، بلکه اصل نظام همین است. خودکشی افراد در زندان انفرادی، گروگان گرفتن خانواده مردم، و جدا کردن زن و شوهر بخاطر فشار بر مخالف سیاسی، اینها نشانه‌های رفتارهای ضد بشری و ضد انسانی است که مطمئنم آقای بولتون هر چقدر کثیف هم باشد، تصور انجام این رفتارهای ضدانسانی را ندارد.
زهرا دختر شهید باکری چنین می‌گفت: «بلایی سر ما آمده که زمان شاه نیامد. باور کنید یک ساواکی در خانه مرا نزد. زمان شاه من بعد از شهادت برادرم استخدام شدم. خواهرم در پست بالایی استخدام شد. مهدی دانشگاه قبول شد و تحصیل را شروع کرد. یک نفر در خانه ما را نزد. می‌گفتند خرابکار یا خانواده خرابکار ولی کسی جسارت نکرد در خانه ما را باز کند و به ما توهین کند. ولی در جمهوری اسلامی ما این توهین‌ها را دیدیم.»
بازداشت برادر احسان مهرابی به عنوان گروگان؛ بازجویی از همسر روزنامه نگار، بازداشت پدر پدر روزنامه نگار بخاطر اینکه خودش را پیدا نکردند، وادار کردن همسر جدا شده به مصاحبه مطبوعاتی، تهدید متهم به بازداشت همسرش، ممانعت از برگزاری مجلس ختم، دفن هزاران کشته در گورستان بدون نام، اینها فقط بخشی از الطاف حضرتعالی به عنوان رهبری هستید که فهم روابط انسانی دارید. آقای خامنه‌ای! کمی خجالت بکشید!.
ابراهیم نبوی - زیتون
news.gooya

۱۳۹۷ اسفند ۳, جمعه

روستایی در ایران که دهیار آن زن، و نام کوچه های آن نیز زنانه است 

میلک (Milak) یکی از روستاهای الموت غربی در رشته کوه البرز در شمال شهرستان قزوین به‌شمار می‌رود. در این روستا اولین چیزی که نظرتان را جلب می‌کند نام کوچه‌هاست.گلبوته، گل‌جهان، گل مستان، بنفشه و... که نام‌های زنانه دیگری روی کوچه‌های این روستا گذاشته شده است
میلک قزوین روستایی که در آن کوچه‌ها به نام زنان است
میلک (Milak) یکی از روستاهای الموت غربی در رشته کوه البرز در شمال شهرستان قزوین به‌شمار می‌رود. رودبار شهرستان و رودبار الموت، منطقه کوهستانی و تاریخی معروف رودبار الموت (قزوین) را تشکیل می‌دهند که طی سال‌های گذشته به دو بخش تقسیم شدند. مردم روستای میلک تات هستند و به زبان تاتی تکلم می‌کنند.

تات‌های ایران از اقوام ایرانی‌تبار هستند و به شکل پراکنده و نقطه‌ای در شمال ایران (از آذربایجان تا شمال خراسان) زندگی می‌کنند. بیشتر جمعیت تات‌های ایران در استان‌های مرکزی، قزوین، تهران، اردبیل، گیلان، زنجان و خراسان شمالی یعنی شهرستان‌های دماوند، زرندیه، تاکستان و بوئین‌زهرا و الموت، اشتهارد و طالقان، شاهرود خلخال، رودبار، طارم، جاجرم و اسفراین و شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان دیده می‌شوند.

نمایی از روستای میلک
آب و هوای روستای میلک سرد و خشک است و رودخانه پیلارود از جنوب غربی و دره ویداربن در شمال غربی و دره‌های اسکول‌سر در شمال شرقی این روستا قرار دارند. پیلارود واژه‌ای تاتی و به معنای رود بزرگ است.

بافت خانه‌ها و معماری بناهای روستای میلک
قلعه تاریخی «اسکول‌سر» (اُسکُول = غار ؛ سر=بالا) نیز در شمال شرقی آبادی از قلعه‌های ناشناخته یاران حسن صباح به‌شمار می‌رود که از آثار تاریخی این منطقه به شمار می‌آید. امامزاده اسماعیل در این روستا قرار دارد که گنبد سفید آن در تمامی منطقه شهره عام و خاص است. متأسفانه این بنا سال ۱۳۷۵ به دلایل نامعلومی مورد مرمت قرار گرفت و ساختمان کنونی آن فاقد جذابیت تاریخی پیشین است.

امامزاده پیش از مرمت
دهیار میلک یک زن است
فرحناز حسین‌پور دهیار این روستای کوهستانی و یکی از نمادهای تغییر باورهای قدیمی نسبت به زنان‌ است. او می‌گوید در محیط کوچک روستا پذیرفته شدن سخت‌تر است و او برای جلب اعتماد مردم میلک شبانه روز تلاش کرده تا توانایی‌هایش را ثابت کند. حسین‌پور یک بانوی میلکی است. ۴۰ ساله است و دیپلم انسانی دارد. قبل‌تر از دهیاری به خیاطی مشغول بوده و حالا با اینکه از روستا مهاجرت کرده، ولی دغدغه مشکلات میلک لحظه‌ای او را رها نکرده و حالا در کنار دهیاری روستا گاهی خیاطی هم می‌کند. ایشان در جشنواره فرهنگ و هنر روستا عنوان برترین دهیار را کسب کرده است،



نمایی از روستای میلک در پاییز
او می‌گوید: مسیر‌های منتهی به روستا مسیرهای کوهستانی است و طبعاً رفت و آمد با خطراتی همراه است. یکی از دغدغه‌هایم قبل از اینکه دهیار روستا شوم، کم کردن خطرات این جاده بود. از اولین خدماتی که برای روستا انجام دادم گذاشتن گاردریل برای جاده روستا بود. وقتی خوشحالی و برق رضایت را در چشمان مردم روستا دیدم فهمیدم توانسته‌ام اعتمادشان را جلب کنم.


پیرزنان روستای میلک … کوچه‌ها در این روستا به نام همین زنان است
فرحناز حسین پور ادامه می‌دهد: حالا حدود یک سال است که دهیار میلک هستم و تمام فکر و ذهنم درگیر روستاست. شاید بتوانم بگویم که روزی نیست که من به میلک و مشکلاتش فکر نکنم و درصدد رفع این مشکلات و برآورده کردن آرزوها و توقعات مردم میلک نباشم. از همان روزی که دهیاری را پذیرفتم زنان روستا همراه و همدلم بودند و شاید بیشتر از خودم برای این انتصاب خوشحال بودند. بعدتر مردهای روستا هم پذیرفتند که یک زن هم می‌تواند دوشادوش مردان کار کند و از پس انجام کارهای سخت بربیاید.
ساختارشکنی دهیار زن ؛ کوچه‌های این روستا به نام زنان قدیمی روستاست
او درباره یکی از مهمترین ویژگی‌های این روستا که همان نام زنانه گذاشتن بر کوی و برزن‌هایش است به ایران بانو می‌گوید: یکی از کارهایی که برای روستا انجام دادم این بود که برای نامگذاری معابر روستا از اسامی خاص استفاده کردم. خیلی‌ها گفتند اسم گل‌ها را روی کوچه‌ها بگذاریم، اما من مخالفت کردم. پیشنهاد دادم اسم زنان قدیمی روستا را روی کوچه‌ها بگذاریم، هرچند بسیاری از این زنان سالیان سال است که از دنیا رفته‌اند، اما من دوست داشتم با این کار نام و خاطره‌شان در ذهن‌ها باقی بماند. مثلاً اسم یکی از کوچه‌ها را به‌نام خانم گل جهان گذاشتیم. گل جهان یکی از زنان قدیمی روستا بود که در آن زمان برای بافت نمد و گلیم از طرح‌های ذهنی زیبایی استفاده می‌کرد.

اسم زنان قدیمی روستای میلک، روی کوچه‌ها
حسین پور ادامه می‌دهد: در بسیاری از معابر شهری و روستایی دیده‌ایم که به غیر از نام گل‌ها، بیشتر نامگذاری کوچه‌ها نام مردهاست. همیشه برایم سؤال بود مگر چه می‌شود برای نامگذاری معابر یا کوچه‌ها از نام بانوان هم استفاده کنند؟ این شد که با خودم حتی در مقیاس کوچک نوآوری در نامگذاری کوچه‌ها انجام دهم.
نوروزخوانی خاص میلکی‌ها
میلک هم مانند بسیاری از روستاهای کشور دارای آداب و رسوم مختلف و متفاوتی است. حسین پور در این زمینه می‌گوید: یکی از رسوم روستای ما که کم‌کم رو به فراموشی گذاشته است، مراسم نوروزخوانی است. این مراسم به بهارخوانی هم مشهور است که در گذشته‌های بسیار دور در ایران رواج داشته و مردم میلک هر سال بهار این رسم را انجام می‌دادند. سال پیش به پیشنهاد شورا قرار شد این رسم را بعد از چندین سال دوباره در روستا اجرا کنیم. قدیمی‌ترها بسیار از پیشنهادم خوشحال شدند و جوان‌ترها خیلی خوب از این رسم استقبال کردند.


فندق و زغال اخته از محصولات کشاوری میلک
او ادامه می‌دهد: این رسم خیلی وقت بود که فراموش شده بود، مثلاً خود من تا به حال حتی تجربه یک بار دیدن نوروزخوانی را هم نداشتم. برای این جشن رسم بوده که مردم لباس محلی می‌پوشیدند، خیلی‌ها لبایس محلی نو نداشتند، یوسف علیخانی یکی از اعضای شورای میلک (نویسنده و مدیر نشر آموت) پارچه‌های محلی به سلیقه خودشان برای مردم روستا خریدند، آن‌هایی که چرخ داشتند با چرخ و خیلی‌ها با دست شروع به آماده کردن لباس‌ها برای روز جشن شدند. همین کار شور عجیبی در روستا برپا کرد و من عمیقاً خوشحال بودم که توانستم این رسم را در روستا ابقا کنم.
دهیار روستای میلک با بیان اینکه نوروز سال پیش لباس‌های محلی‌مان را بر تن کردیم و ترانه‌های بهاری قدیمی خواندیم و خانه به خانه به دید و بازدید عید رفتیم می‌گوید: امسال با نزدیک شدن به ایام نوروز خیلی‌ها از من سؤال کردند که امسال هم مانند سال پیش مراسم نوروزخوانی خواهیم داشت یا نه؟! همین سؤال‌های پی‌در‌پی این بذر امید را در دلم کاشته که پیر و جوان روستا از برگزاری مراسم سال پیش خوشحال شده‌اند و دوست دارند این جشن هر سال برگزار شود.


قلعه تاریخی «اسکول‌سر»
تصویر بالا قلعه تاریخی «اسکول‌سر» (اُسکُول = غار ؛ سر=بالا) نیز در شمال شرقی آبادی از قلعه‌های ناشناخته یاران حسن صباح به‌شمار می‌رود که از آثار تاریخی این منطقه به شمار می‌آید.
_________________________________________________
تات‌های ایران از اقوام ایرانی‌تبار هستند که آریایی تبارند و به شکل پراکنده و نقطه‌ای در شمال ایران (از آذربایجان تا شمال خراسان) زندگی می‌کنند. بیشتر جمعیت تات‌های ایران در نیمهٔ جنوبی استان قزوین یعنی شهرستان‌های تاکستان و بوئین‌زهرا زندگی می‌کنند.
مردم تات ایران شیعه هستند و به زبان تاتی ایران که در گروه زبان‌های ایرانی شمال غربی قرار می‌گیرد سخن می‌گویند. این زبان به زبان تالشی نزدیک است.. ولی زبان تات‌های قفقاز، فارسی قفقازی از زبان‌های ایرانی جنوب غربی است، یعنی این قوم از لحاظ زبانی و قومی با تاتهای ایران متفاوتند.
تات‌های ساکن قفقاز بنابر عقیده‌ای رایج خود را از اعقاب ایرانی‌هایی می‌شمارند که در عصر ساسانیان به مرزهای شمالی ایران فرستاده شده‌بودند.[1]
تات‌های ایران، بیشترشان در شهرستان‌های تاکستان و بوئین‌زهرا و طارم زندگی می‌کنند و این منطقه، بزرگترین منطقهٔ تات‌نشین ایران است. بقیه نیز در استان‌های خراسان شمالی،سمنان، زنجان، البرز، آذربایجان شرقی، اردبیل (بخش شاهرود)،برغان.چندار. طالقان و مرکزی (منطقه وفس) به سر می‌برند. عدهٔ زیادی از تات‌های ایران نیز به تهران (به ویژه جنوب غرب شهر) مهاجرت کرده‌اند.